توبه و اعتذار و خجلت و شرمندگى مواجه و براى مدّت غير محدود از خوديّت برون آمده و به حقّ پيوستهاند .
چه خوب شاعر حكيم و پارسى زبان ما سعدى شيرازى اين معنى را بازگو كرده است :
ره عقل جز پيچ در پيچ نيست * برِ عارفان جز خدا هيچ نيست
توان گفت اين نكته با حقشناس * ولى خرده گيرند اهل قياس
كه پس آسمان و زمين چيستند * بنى آدم و ديو و دَد كيستند
همه هر چه هستند از آن كمترند * كه با هستيش نام هستى برند
عظيم است پيش تو دريا به موج * بلند است خورشيد تابان ، به اوج
ولى اهل صورت كجا پى برند * كه ارباب معنى به مُلكى درند
كه گر آفتابست ، يك ذرّه نيست * و گر هفت درياست ، يك قطره نيست
چو سلطان عزّت ، علَم دركشد * جهان سر به جيب عدم دركشد « 1 »
هامش
( 1 ) « بوستان سعدى » در ص 113 و 114 از چاپ محمّد على فروغى ،