نفس گذشتهاند و به مقام معرفت نفس و بالنّتيجه به ملازم آن - طبق اخبار وارده ، به مقام معرفت خداوند تبارك و تعالى - رسيدهاند و تمام شراشر وجودشان از لوث كدورتهاى شيطانى پاك و مطهّر گشته و از رذائل اخلاقى و وجودى يكسره بيرون رفتهاند و جز ذات حضرت احديّت و رضاى او مقصد و مقصودى نداشته و خيمه و خرگاه خود را از دنيا و ما فيها و از آخرت و ما فيها يعنى از تمام لذائذ دو جهان برون زدهاند و جز تحصيل مقام قرب معنوى و خلوص راهى را نپيمودهاند ، بنابراين ديگر براى آنها اراده و خواهشى غير از اراده و اختيار خدا نيست .
آنها در تمام عوالم ، ظهورات و تجلّيات حقّ متعال را ملاحظه نموده ، و در مقام شهود اراده و اختيار خدا ، غير از
وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ
را لمس و مسّ نكردهاند .
وجود آنان آئينهء خدا نما شده و تمام مراتب خودنمائى را به خاك نسيان مدفون ساختهاند . و نه آنكه عياذاً بالله در مقابل خدا دكّان باز كردهاند و داراى قدرت و علم و حياتى جداگانه شدهاند .
اين فرعونيّت است .
بلكه قدرت و علم و حيات خود را مندكّ و فانى در قدرت و علم و حيات خدا نموده و بههيچوجه من الوجوه براى خود حيات و علم و قدرتى نمىبينند . و خداوند جلّ و عزّ را يگانه مصدر حيات و علم و قدرت ديده و در مقابل ذات لا يتناهى و أزلى و أبدى و سرمدى او ، سفرهء خود را بكلّى جمع نموده و از انتساب اين صفات به خود با