هِشام بن عبد الملك از پدرم پرسيد : به من خبر ده كه در آن شبى كه علىّ كشته شد ، مردمان دور دست از شهرى كه علىّ در آن بود ، چگونه كشته شدن او را فهميدند ؟ و علامت كشته شدن علىّ براى مردم چه بود ؟ آيا عبرت و علامتى در كشته شدن او بود ؟
پدرم به هشام فرمود : در آن شبى كه علىّ به شهادت رسيد ، هيچ سنگى را از روى زمين بر نميداشتند مگر آنكه در زير آن خون تازه يافت ميشد ، تا هنگامى كه فجر طلوع كرد و صبح صادق ظاهر شد . و نيز همينطور بود شبى كه هارون برادر حضرت موسى مفقود الأثر شد ، و همچنين شبى كه يُوشَع بن نون كشته شد ، و نيز شبى كه در آن عيسى بن مريم به آسمان برده شد صلوات الله عليه ، و همچنين شبى كه در آن حسين صلوات الله عليه كشته شد . « 1 »
در « مناقب » ابن شهرآشوب آمده است از ابن عبّاس كه رسول خدا صلّى الله عليه و آله و سلّم فرمود : چون مؤمن بميرد ، آسمان و زمين تا چهل روز بر او گريه مىكنند ، و چون عالم بميرد چهل ماه بر او ميگريند ، و بر پيغمبر چون بميرد ، آسمان و زمين چهل سال گريه مىكنند ؛ و بر تو اى علىّ چون كشته شوى ، آسمان و زمين چهل سال گريه مىكنند . « 2 »
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » طبع كمپانى ، ج 9 ، ص 677
( 2 ) اين روايت را محدّث عظيم الشّأن سيّد هاشم بحرانى در « مدينة المَعاجز » ، طبع سنگى ، ص 179 آورده و به جاى چهل سال گريه دربارهء أمير المؤمنين ، چهل خريف يعنى چهل پائيز آورده است .