تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
من برخاستم و از پشت مردم ميرفتم تا اينكه به پشت قبّه رسيدم . عبد الملك درحالىكه از روى مهر و عطوفت ، صورت خود را به طرف من نموده بود گفت : بگو ببينم چه واقعه‌اى حادث شده بود ؟ من گفتم : هيچ سنگى را از زمين بيت المقدس بر نميداشتند مگر آنكه در زير آن خون بود . او به من گفت : از افرادى كه از اين واقعه خبر دارند غير از من و تو كسى باقى نمانده است ؛ ديگر از اين پس نبايد كسى اين قضيّه را از تو بشنود . من نيز اين داستان را تا وقتى كه عبد الملك زنده بود براى كسى نقل نكردم . « 1 » و نيز حاكم با سند خود روايت مىكند از زُهرىّ كه إنَّ أسْماءَ الْأنْصاريَّةَ قالَتْ : ما رُفِعَ حَجَرٌ بِإيلياءَ لَيْلَةَ قَتْلِ عَلىٍّ إلّا وَ وُجِدَ تَحْتَهُ دَمٌ عَبيطٌ . « 2 » « اسماء انصاريّه ميگويد : در شبى كه علىّ را كشتند ، در ايلياء هيچ سنگى را از زمين بر نميداشتند مگر آنكه در زير آن خون تازه بود . » در « قصص الْأنبيآء » قطب الدّين راوندى با سند خود از صدوق و او با سند متّصل خود از أبو بصير از حضرت صادق روايت مىكند كه آن حضرت فرمودند :
هامش
( 1 ) « مستدرك حاكم » ج 3 ، ص 113 و ص 144 ( 2 ) همان
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 196 | السيد محمد حسين الطهراني