تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥

خون گريستن جمادات در قتل أمير المؤمنين عليه السلام

درحالىكه در شهادت أمير المؤمنين عليه السّلام سنگ‌ها خون گريستند . آن‌قدر از اين اخبار ، گذشته از مصنّفات شيعه در كتب عامّه آمده است كه استقصاء آن نياز به زمان دراز دارد . حاكم در « مستدرك » خود با سند متّصل روايت مىكند از ابن شهاب زُهْرىّ كه او ميگويد : در زمان عبد الملك بن مروان در هنگامى كه نيّت جنگ داشتم در بين راه وارد دمشق شدم تا بر او سلام كنم . عبد الملك را در قُبّه‌اى يافتم كه در روى فرشى گسترده در نزديكى قائم بود و در زير دست او مردم در دو صفّ منظّم بودند . من بر او سلام كردم و پس از آن نزد او نشستم . گفت : اى پسر شهاب ! چاشتگاه روزى كه علىّ بن أبى طالب كشته شد ، آيا ميدانى كه در بيت المقدس چه اتّفاق افتاده بود ؟ گفتم : آرى ! گفت : برخيز با من بيا !
هامش
المسلمُ يَشبعُ و يجوع جارُه ! فقال ابن الزّبير : إنّى لاكتم بغضكم أهلَ هذا البيت منذُ أربعين سنةً - و ذَكرَ تمامَ الحديث . و در ص 79 از همين جلد گويد : و از منحرفين از علىّ عليه السّلام و از مبغضين او عبد الله بن زبير بود . علىّ عليه السّلام كراراً مىگفت : ما زال الزّبير منّا أهلَ البيت حتّى نشأ ابنه عبد الله فأفسده . آنگاه ابن أبى الحديد گويد : عبد الله بود كه زبير را وادار به جنگ نمود . و او بود كه عائشه را براى حركت بسوى بصره ترغيب و تحريص كرد . و كان سَبّاباً فاحشاً يبغض بنى هاشمٍ و يلعن و يسبّ علىَّ بنَ أبى طالبٍ عليه السّلام .