زينب دختر امّ سَلَمه گفت : أ لِعَلىٍّ تَقولينَ هَذا ؟ آيا دربارهء علىّ چنين سخنى ميگوئى ؟ »
در پاسخ گفت : إنّى أنْسَى ، فَإذا نَسيتُ فَذَكِّرونى . « من فراموشكار شدهام ، هر وقت فراموش نمودم و چنين سخنى گفتم مرا به ياد آوريد . » « 1 »
و آن مردى كه خبر مرگ أمير مؤمنان را براى عائشه آورد سُفيان بن أبى اميّة بن عبد شمس بن أبى وقّاص بود . « 2 »
أبو الفرج اصفهانى در « مقاتل الطّالبيّين » ميگويد : عائشه بعد از
هامش
را بر خويش مسلّط كنيم .
و نيز گوئيم : در جنگ صفّين يكى از مردان سپاه معاويه كه نسب عالى نداشت ، به مبارزت أمير المؤمنين عليه السّلام آمد . معاويه ميترسيد كه آن حضرت بدست آن مرد كشته شود ؛ و اين ننگ است كه قُرشى را غير قرشى بكشد . و عرب در آن وقت تعصّب خويشى داشتند كه راضى نبودند خويشان آنها را هر چند دشمن باشند ، بيگانه بكشد . و اينكه مروان در مدينه با وليد مىگفت : حسين را در همين مجلس به قتل رسان ، براى اين بود كه وليد هم از بنى اميّه بود ، و او را هم شأن حسين ميدانست . ( « دمع السّجوم » ص 248 و 249 ) * - اين دو بيت را در « مناقب » ابن شهرآشوب ( ج 4 ، ص 114 ) به اين صورت آورده است :لَهامٌ بِجَنْبِ الطَّفِّ أدنَى قرابةً * مِنِ ابنِ زيادِ العبدِ ذى الحسَبِ الوَغْل
سُمَيَّةُ أمسَى نسلُها عَددَ الحَصَى * و بِنتُ رسولِ اللهِ أمْست بِلا نَسْلِ( 1 ) « مقاتل الطّالبيّين » ص 42 ؛ و « الكامل فى التّاريخ » ابن أثير ، طبع دار صادر - دار بيروت ( 1385 ه ) ج 3 ، ص 394 ؛ و « تاريخ طبرى » تحقيق محمّد أبو الفضل إبراهيم ج 5 ، ص 150 ؛ و « طبقات » ابن سعد ج 3 ، ص 40
( 2 ) « مقاتل الطّالبيّين » ص 42