صفّ در صفّ بودن آنها قدرت در پشت قدرت ، و علم در پشت علم ، و حيات در پشت حيات است . و آمدن فرشتگان با پاى مادّى نيست ، بلكه نزديك شدن تدريجى و ظهور نمودن است . آمدن پروردگار با جسم و هيكل نيست ، و خدا پا ندارد ؛ آمدن خداوند ظهور تجلّيات جمال و جلال اوست كه در قيامت چون به تدريج صورت ميگيرد و لقاى حضرت احديّتش به وقوع مىپيوندد ، از آن به « آمدن » كه در لغت عرب « مَجىء » است تعبير شده است .
بارى ، از اين نوع تعبيرات در كتاب خدا و بيانات رسول الله و ائمّهء طاهرين صلوات الله عليهم أجمعين بسيار زياد است .
و بنابر آنكه الفاظ براى معانى عامّه و كلّيّه وضع شده باشند كما هو الحقُّ المُحقّقُ فى محلّه ، اين مطلب مسلّم و جاى ترديد نيست ، و براى رساندن و فهماندن معانى نيز احتياج به تشبيهات و استعارات و كنايات نداريم ، بلكه خود الفاظ به خودى خود متكفّل ايفاء اين معانى هستند .
و آنچه اين إشكال را حلّ مىكند ، و اين معمّا را مىگشايد ، روايتى است كه از حضرت رسول صلّى الله عليه و آله و سلّم وارد شده است مبنىّ بر اينكه پيغمبران پيوسته با مردم به ميزان عقلها و ادراكاتشان گفتگو دارند
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 134
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١٣٤