تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
آب نداده قيامت در ميرسد . « 1 » شايد مراد از گفتار كسى كه طبرسى قول او را نقل كرده است از نفخ فزع همان صيحه‌اى باشد كه در دنيا زده مىشود ، و مردم در اثر آن هلاك ميشوند . امّا صيحه‌اى كه در هنگام قيامت زده مىشود دو صيحه بيشتر نيست : يك صيحه كه مردم برزخى را براى ورود به قيامت مىميراند ، و يك صيحه براى خود مردم برزخى است كه پس از مردن بواسطهء آن زنده ميشوند . و بنابراين نفخ فزع و نفخ صعق راجع به مردمان برزخى است نه اهل دنيا ، و يك نفخ بيشتر نيست ؛ و امّا نفخ ديگر راجع به إحياء و زنده شدن مردگان است . و علَى كُلّ تقدير ، نفخى كه به علّت آن مردم مىميرند و زنده ميشوند دو نفخ بيشتر نيست : يك نفخ إماته و ديگر نفخ إحياءِ ؛ دميدن براى ميراندن ، و دميدن براى زنده كردن .

معناى صور و نفخ در صور

حال بايد ديد « صور » چيست ؟ صور به معناى شاخ است ، شاخ گاو يا بُز يا حيوانات ديگر كه يك طرف آن باز و طرف ديگرش بسته و جمع است و چه بسا در آن سوراخى مىكنند و از آن جا ميدمند و از طرف ديگر كه باز است صدا بلند و منتشر ميگردد ، اين را ميگويند صور كه در لسان فارسى به آن بوق ميگويند .
هامش
( 1 ) « مجمع البيان » مجلّد چهارم ، ص 427