تا به غَريَّين « 1 » رسيد ؛ و از آنجا نيز گذشت ، و ما به دنبال او رفتيم تا به او رسيديم و ديديم كه به پشت به روى زمين دراز كشيده و جسد مباركش به زمين بود و هيچ زيراندازى نداشت .
قنبر عرض كرد : اى أميرالمؤمنين ! اجازه ميدهى من لباسم را براى شما در روى زمين پهن كنم ؟
فرمود : نه ، آيا اينجا مگر غير از خاك و تربت مؤمن ، يا مزاحمت با مؤمن در نشيمنگاه اوست ؟
أصبغ ميگويد : اى أميرالمؤمنين ! خاك مؤمن را ميدانيم و مىشناسيم كه در اينجا بوده و يا آنكه بعداً خواهد بود ، ليكن معناى مزاحمت با مؤمن در نشيمنگاهش را نفهميديم .
حضرت فرمود : اى فرزند نُباتَه ! اگر پرده از برابر چشمهاى شما كنار برود ، مىبينيد ارواح مؤمنين را در اين ظَهر ( در ظهر كوفه كه وادى السّلام است ) كه حلقهوار به گِرد خود نشسته و با يكدگر به سخن و گفت و شنيد مشغولند ؛ در اين ظهر روح هر مؤمن ، و در « وادى بَرَهوت » روح هر كافرى است . « 2 »
مؤمنين كه در وادى السّلام هستند در التذاذ و مسرّت به سر مىبرند و از جام و كأس محبّت و ولايت سرمست ، و سرشار در عشق
هامش
( 1 ) « غَريَّيْن » دو ستونى بود خارج كوفه در يك فرسنگى آن ، و مردمى كه از خارج به كوفه مىآمدند از آن بعنوان علامت استفاده ميكردند . و بدين جهت نجف را أرض الغَرىّ و يا أرض الغَريّين ميگويند ؛ يعنى دشتى كه پهلوى اين دو ستون واقع است .
( 2 ) « بحار الانوار » ج 6 ، ص 242 و 243