قَالَ : ظَهْرَ الْكُوفَةِ ، أَمَا إنِّى كَأَنِّى بِهِمْ حَلَقٌ حَلَقٌ قُعُودٌ يَتَحَدَّثُونَ . « 1 »
« ميگويد : خدمت آن حضرت عرض كردم : برادر من در بغداد است ، و نگرانم كه در همانجا بميرد .
فرمود : باك نداشته باش ، هر جا كه خواهد بميرد ؛ چون هيچ مؤمن در شرق زمين و يا در غرب زمين باقى نمىماند مگر آنكه خداوند روح او را در وادى السّلام با ارواح مؤمنين ديگر قرار ميدهد .
عرض كردم : وادى السّلام كجاست ؟
فرمود : در پشت كوفه ، و آگاه باش مثل اينكه من منظره اجتماع ارواح را مىبينم كه حلقه حلقه نشستهاند و با يكديگر گفتگو دارند . »
و نيز در « كافى » با سند خود از عبادة ) عِبايَة ( أسدى از حَبَّة عُرَنى روايت مىكند كه ميگويد :
من با أميرالمؤمنين عليه السّلام به سوى ظَهْر كوفه ، از كوفه خارج شديم .
حضرت در وادى السّلام توقّف كرد و گويا مثل اينكه با اقوامى تخاطب و گفتگو داشت ، من به متابعت از قيام او ايستادم تا خسته شدم ، و سپس نشستم به قدرى كه ملول شدم ، و پس از آن ايستادم به قدرى كه همانند مرتبه اوّل خسته شدم ، و سپس باز نشستم به قدرى كه ملول شدم .
و سپس ايستادم و رِداى خود را جمع كردم ، و عرض كردم : اى
هامش
( 1 ) « فروع كافى » طبع سنگى ، ج 1 ، ص 67