تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
گفت دانا ، نفس ما را بعد ما باشد وجود * در جزا و در عمل آزاد و بىهمتاستى گفت دانا ، نفس را آغاز و انجامى بود * گفت دانا ، نفس بى انجام و بى مَبداستى
. . . . . . . . . . . .
نفس را اين آرزو در بند دارد در جهان * تا به بند آرزوئى بند اندر پاستى خواهشى اندر جهان هر خواهشى را در پى است * خواهشى بايد كه بعد از وى نباشد خواستى « 1 »
گربه‌اى را كه ملاحظه ميكنيد با اين شكل و قيافه ، به علّت آنست كه داراى يك صورت ملكوتى خاصّى است كه اگر آن صورت ملكوتى را بخواهيم به لباس مادّى ملبّس كنيم غير از اين شكل و قيافه گربه نخواهد شد . صورت ملكوتى سگ ، درندگى و غضب و وفا و نيز احترام به غنىّ گذاردن و فقير را دندان گرفتن است و لذا لباس مادّى و جسمى طبيعى او بدين شكل است . خرس را چون از آن عالم نزول داده‌اند طبعاً داراى چنين شكل و صورتى شده است . گوسفند را ببينيد ، در چشم اين حيوان نگاه كنيد ، يك دنيا حكايت از سلامت نفس او مىكند ؛ و لذا خوردن گوشتش در اسلام
هامش
( 1 ) « تحفهء المراد » شرح قصيدهء مير فندرسكى ، ص 21