پس از آنكه انسان از اين عالم كوچ كرد و وارد عالم برزخ شد و صورت مثالى از بدن فاصله گرفت و انسان حقيقت و موجوديّت خود را در قالب و صورت مثالى ديد ، آن وقت مىفهمد كه هر چه ميكرده و در عالم دنيا انجام ميداده است ، با صورت مثالى و قالب ملكوتى بوده است .
فرشتگان در عالم مثال با آن صورت ملكوتى گفتگو دارند ؛ آنجا عالم پندار و مصلحت انديشى نيست ، آنجا عالم اعتبار و ترتيب مقدّمات تخيّليّه براى اخذ نتائج موهومه نيست ؛ آن عالم ، عالَمِ حقيقت و عالَم حقّ است .
دروغ ، متعلّق به اين عالم دنياست كه حقّ و باطل ، شهوت و وهم و غضب و عقل ، و سعادت و شقاوت با هم آميختهاند ؛ آنجا عالم ، عالمِ حقّ است و كار يكسره است ؛ اين از يك نقطهء نظر .
از نقطه نظر ديگر ، ملائكه در آنجا با باطن انسان گفتگو دارند و انسان با باطن و واقعيّت خود پاسخ ميدهد ، بنابراين نمىتواند به دروغ پردازى مطلب را بر فرشتگان مشتبه كند .
اگر كسى در اين دنيا دروغ بگويد ، واقعيّت و وجدان او از چيزى حكايت ميكنند و زبان از چيز دگرى ؛ اين اختلاف زاويه بين حقيقت و زبان ، مولودش دروغ است .
دروغ ، عدم مقارنه بين محتواى قلبى و گفتار زبانى است .
امّا آنجا كه ديدگان به واقع باز شده و راه سرپيچى كه همان غرائز مختلفه است گرفته شده و واقعيّت محض است ، تكلّم ملائكه با
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 250
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٥٠