ميدهد .
در آنجا به انسان ميگويند : مَنْ رَبُّكَ ؟ پروردگارت كيست ؟ انسان همان را كه در دنيا ربّ و مقصود خود داشته و به او توسّل مىجسته است بيان مىكند و در پاسخ ذكر مىنمايد .
إلَه ، يعنى كسى كه قلب انسان متوجّه اوست ، هميشه با اوست ، طواف دور حرم او مىكند ، و در مواقع خلوت و جلوت دل را پر كرده و انسان هميشه در انديشهء او و در خاطرهء اوست ؛ اين مقصود و معبود انسان است ، اين مَألوه و معبود انسان است . يكى معبود و مقصودش زن اوست ، هر چه تكاپو دارد براى اوست . يكى خدايش فرزند اوست ، يعنى خداى آسمان و زمين و پيامبر و قرآن ، همه را در قبال محبّت فرزند ، ناچيز ميداند و تنها يكپارچه به فرزندش عشق مىورزد و عشق به او را در خواستهايش از ذكر خدا و پيامبر و قرآن مقدّم ميدارد .
يكى معبودش تجارت اوست ، يكى معبودش ثروت اوست ، يكى معبودش آقائى و شخصيّت اوست ، يكى معبودش علم و دانش اوست ، يكى معبودش ايمان و دين اوست ، يكى معبودش نفس و جان اوست .
اينها خدايانى هستند كه بطور متفرّق و متشتّت در دنيا ، بعنوان مقصود و معبود براى بنى نوع آدم جلوه نموده و هر آدمى يكى از آنها را انتخاب و طبق ذوق و سليقهء خود ، براى معبوديّت اختصاص داده است .
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 252
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٥٢