حضرت يوسف على نبيِّنا و آله و عليه الصّلاة و السّلام به دو رفيق زندانى خود گفت :
يا صاحِبَيِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ .
« 1 »
ارباب متفرّقون ، يعنى صاحبان ولايت بر دل انسان كه بر اساس عالم كثرت و اعتبار و تفرّق ، حكومت تخيّليّهء خود را پايه گذارى كردهاند .
ارباب متفرّقون ، يعنى همين حكّام ظالم و رؤساى ستمگر و طواغيت زمان كه انسان را به طاعت و عبوديّت خود ميخوانند .
انسان ممكن است نماز بخواند و روزه هم بگيرد و مسجد هم بسازد ، ولى وقتى اينها قيمت دارد كه دلالت بر ربط با خدا كند ؛ يعنى وقتى هم كه در منزل تنهاست ، غسل جنابت را بكند و نمازش ترك نشود . وقتى هم كه پشت ترازو مىايستد و در موقع فروش جنس بر مشترى جاهل و دهاتى كه هيچ حساب هم سرش نمىشود إجحاف نكند و از او زيادتر نستاند و كمتر ندهد ؛ چون خدا هست ، نيمه شب هم در رختخواب خدا هست ، از خواب كه بر مىخيزد خدا هست . علاقهء به زن و فرزند و ثروت و آبرو ، بايد در طول علاقه و محبّت به خدا باشد نه در عرض آن .
در اين صورت چون از او بپرسند : مَنْ رَبُّكَ ؟ « خدايت كيست ؟ » در پاسخ گويد : اللهُ جَلَّ جَلالُهُ رَبّى . فرشتگان ميگويند : خوش
هامش
( 1 ) آيه 39 ، از سورهء 12 : يوسف