در برزخ ، سؤال با باطن انسان است و امكان دروغ نيست
بارى آيهاى كه در مطلع گفتار ذكر شد
: يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلَّا بِإِذْنِهِ .
دلالت دارد بر آنكه در عالم برزخ هيچكس نمىتواند بدون اذن و اجازهء حضرت پروردگار سخن گويد ؛ و از ابتداى شروع عالم برزخ كه انتهاى عالم دنيا و نقطهء مرگ است - كه حائل و فاصلهء بين دو نشأهء دنيا و برزخ است - اختيار از انسان سلب ميگردد و ديگر دروغ پردازى و مصلحت انديشىهائى كه در اين دنيا براى رسيدن به منافع تخيّلى به كار مىبرد ، در آنجا به درد نمىخورد . ملائكهء قبض روح و نيز فرشتگانى كه پس از آن با انسان ملاقات و برخورد دارند ، گفتگو با باطن و حقيقت او دارند و با روح ملكوتى او و با صورت مثالى او ، نه با زبان ظاهرى و افكارِ مُموِّهه و مُشوِّهه .
فرشتگان مرگ ، جان او را ستانده و بدن او را بازماندگان بسوى مَكْفَن و مَغْسَل و مصلّى و مَدْفَن مىبرند ، و روح كه با بدن فىالجمله علاقه و ربطى دارد بدنبال بدن حركت نموده و ناظر بر اوست .
شب اوّل قبر است ؛ ملائكه با قالب مثالى و صورت ملكوتى گفت و شنود دارند ، نه با بدن مادّى .
بارى ، انسان در اين عالم دنيا هم كه صحبت و تكلّم مىكند ، راه ميرود و حركت مينمايد ، با همان صورت مثالى اين كارها را انجام ميدهد ، غاية الامر چون بدن با آن صورت مثالى يك نوع اتّحادى دارد ، انسان تصوّر مىكند اين سخن گفتن و راه رفتن و حركت نمودن به اراده و سيطرهء بدن بوده است .