آنها رفته است چه فائده دارد ؟ !
حضرت فرمودند : ساكت شو ، اى پسر خطّاب ! سوگند به خدا كه تو از آنها شنواتر نيستى ! و بين آنها و ملائكهاى كه با گرزهاى آهنين آنها را بگيرند هيچ فاصلهاى نيست ، مگر آنكه من صورت خود را اينطور از آنها برگردانم . »
تكلّم أمير المؤمنين با كشتگان جمل
و از أمير المؤمنين عليه السّلام روايت شده است كه : چون آن حضرت از قتال اهل جَمَل در بصره فارغ شد ، سوار شد و در ميان صفوف حركت ميكرد و آنها را مىشكافت تا آنكه رسيد به كَعب بن سورهء . ( كعب قاضى بصره بود ، و اين ولايت را به او عمر بن خطّاب داده بود . كعب در ميان اهل بصره در زمان عمر و عثمان به قضاوت باقى بود ؛ چون فتنهء اهل جمل در بصره عليه أمير المؤمنين عليه السّلام بر پا شد ، كعب قرآنى بر گردن خود حمايل نمود و با تمام فرزندان و اهل خود براى جنگ با آن حضرت خارج شد ؛ و همگى آنها كشته شدند . )
چون حضرت بر جنازهء كعب عبور فرمود و او در ميان كشتگان افتاده بود ، حضرت در آنجا درنگ كرد و فرمود : كعب را بنشانيد ، كعب را بين دو مرد نشاندند .
حضرت فرمود : اى كعب بن سوره ! قَدْ وَجَدْتَ مَا وَعَدَنِى رَبِّى حَقّاً ، فَهَلْ وَجَدْتَ مَا وَعَدَكَ رَبُّكَ حَقّاً ؟ « آنچه را كه پروردگار من به من وعده داد ، يافتم كه تمامش حقّ بود ، آيا تو هم وعيدهاى پروردگارت را به حقّ يافتى ؟ » و سپس فرمود : كعب را بخوابانيد .