خود را شناخته است ، يعنى معرفت نفس وسيلهء معرفت خداى تعالى ميگردد . »
و نيز در نامهاى كه آن مرحوم در جواب نامهء مرحوم زين الفقهاء و جمالُ السّالكين آقاى حاج شيخ محمّد حسين كمپانى اصفهانى - كه از ايشان تقاضاى دستور العمل و مقدّمهء موصله به معرفت حضرت احديّت كرده بودند - مرقوم داشتهاند اين معنى را متعرّض شده و ميفرمايند :
« عجب است كه تصريحى به اين مراتب در سجدهء دعاى نيمهء شعبان كه اوان وصول مراسله است شده است كه ميفرمايد :
سَجَدَ لَكَ سَوَادِى وَ خَيَالِى وَ بَيَاضِى .
اصل معرفت ، آنوقت است كه هر سه فانى بشود ، كه حقيقت سجده عبارت از فناست كه عِنْدَ الْفَنآءِ عَنِ النَّفْسِ بِمَراتِبِها يَحْصُلُ الْبَقاءُ بِاللهِ . « 1 »
روايت وارده در سؤال منكر و نكير
راجع به سؤال در عالم قبر و بازپرسى منكر و نكير روايت عجيبى را در چهار كتاب معروف روايت مىكنند :
اوّل در « تفسير علىّ بن إبراهيم » در ذيل آيه شريفهء :
يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَةِ .
او روايت مىكند از پدرش از علىّ بن مهزيار از عمر بن عثمان از
هامش
( 1 ) نسخهاى از اين مراسله در نزد حقير موجود است .