ذكر آن نيست .
حميرى در شعر و تنظيم وقايع و داستانها ، شاعرى برجسته و زبردست بوده است ؛ و ليكن از اشعار او جز اندكى در دست نيست .
روايت شده است كه روزى حمّالى بارى سنگين بر دوش مىبرد ، از او پرسيدند : چه بارى با خود حمل ميكنى ؟
حمّال در پاسخ گفت : ميميّاتُ السَّيِّد ؛ يعنى اشعارى كه توسّط سيّد حميرى سروده شده و قافيهء آن به حرف ميم ختم شده است . « 1 »
و از آن روز لفظ سيّد بر إسمعيل حميرى غلبه كرد ، چون از علويّين نبود كه به او سيّد گويند ؛ ليكن بعضى اشتباه كرده و از راه تسميهء او به سيّد گمان كردهاند كه سيّد است .
در احوال و مقامات سيّد حِمْيَرى در وقت مردن
و از حسين بن عَون روايت شده است كه گفت : وارد شدم بر سيّد ابن محمّد حميرى براى عيادت او ، در همان مرضى كه با آن از دنيا رحلت نمود ، ديدم در حالِ جان دادن است ؛ و جماعتى از همسايگان او كه همه عثمانى مذهب بودند گرداگرد بستر او جمع شده بودند .
سيّد حميرى بسيار زيبا و جميل بود ، پيشانى باز و گشاده و گردنى زيبا و عريض داشت .
در آنحال يك نقطهء سياه مانند مركّب سياه بر صورتش پيدا شد ، و كم كم رو بزيادتى گذاشت و نموّ كرد تا آنكه تمام صفحهء صورت او
هامش
( 1 ) اين حكايت را در « معالم العلماء » ص 135 از ابن المعتزّ در كتاب « طبقات الشُّعراء » نقل مىكند .