غَلِيلًا اخْتِصَامُ أَصْحَابِكَ بِبَابِكَ .
أصبغ بن نُباته ميگويد : « حارث هَمْدانى با جماعتى از شيعيان كه من نيز در بين آنها بودم بر حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وارد شدند ، و حارث در راه رفتن با تانّى و سنگينى پيش ميرفت ، و چون مريض بود عصاى سركجى كه در دست داشت به زمين مىكوفت .
حارث در نزد أمير المؤمنين شخصيّتى بود و مقام و منزلتى داشت ، و چون أمير المؤمنين عليه السّلام او را بدين حال ديد فرمود : اى حارث ! حالت چطور است ؟
عرض كرد : يا أمير المؤمنين روزگار بر من غلبه كرده و سلامتى را از من ربوده است و علاوه بر اين ، نزاعى كه اصحاب تو در خانهء تو با يكدگر دارند ، حرارت و حِقد را در درون من افروخته است و مرا فزون از حدّ ، بى تاب و تحمّل كرده است . قَالَ : وَ فِيمَ خُصُومَتُهُمْ ؟
قَالَ : فِيكَ وَ فِى الثَّلَاثَةِ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكَ ؛ فَمِنْ مُفْرِطٍ مِنْهُمْ غَالٍ ، وَ مُقْتَصِدٍ « 1 » قَالٍ : وَ مِنْ مُتَرَدِّدٍ مُرْتَابٍ لَا يَدْرِى أَ يُقْدِمُ أَمْ يُحْجِمُ .
فَقَالَ : حَسْبُكَ يَا أَخَا هَمْدَانَ ! أَلَا إنَّ خَيْرَ شِيعَتِى النَّمَطُ
هامش
( 1 ) در « أمالى » شيخ طوسى نيز « و مقتصد قالٍ » وارد شده است ، و ليكن در « بِشارةُ المصطفى » « مُقْتَصِدٍ والٍ » ، و در « كشفُ الغمّة » « مُبْغِضٍ قالٍ » ، و در « بحار الانوار » كه از « مجالس » مفيد حكايت نموده است « وَ مُقْتَصِدٍ تال » وارد شده است .