غلوّ پيموده و به افراط و زياده روى پيوستهاند ، بايد در مذهب و مرام به آنها بازگشت نموده و رويّهء آنان را اتّخاذ كنند ؛ و آن دستهء عقب افتاده كه دچار حيرت و ترديد شدهاند نيز بايد خود را به آنها رسانيده و به آئين و مرام آنها بپيوندند .
حارث عرض كرد : چه بسيار مقتضى است كه آرزوى ما را برآورى ، و با گفتار خود حقّ مطلب را آشكارا بيان كنى ، و اين كدورت كه بر دلهاى ما نشسته با سخنان حقّ خود بزدائى و ما را در اين امر بر جادّهء حقيقت و واقع رهبرى كنى و بر امر خود صاحب بصيرت گردانى ! فدايت شود پدرم و مادرم ، اى أمير المؤمنين !
حضرت فرمود : ديگر بس است ، سخن مگو ؛ تو مردى هستى كه حقّ بر تو مشتبه شده ( و كارهاى چشمگير افرادى كه قبل از من آمدهاند و گرمى بازار آنان ، تو را دچار اضطراب و نوسان نموده است ) .
دين خدا به مردان شناخته نمىشود بلكه به علامت حقّ شناخته مىشود
دين خدا ، به شخصيّت و موقعيّت افرادِ با تعيّن و تشخّص شناخته نمىشود ، بلكه فقط به علامت و نشانهء حقّ شناخته ميگردد ؛ تو بايد اوّل حقّ را بشناسى و سپس با آن ميزان ، معيارِ وجودى افراد و خير و شرّ آنها را بسنجى ، و افراديكه به حقّ متحقّقند را بشناسى . » « 1 »
هامش
( 1 ) در كتاب « سيرى در نهج البلاغهء » ص 18 گويد :
« طه حسين اديب و نويسندهء معروف مصرى معاصر ، در كتاب « علىٌّ و بَنوه » داستان مردى را نقل مىكند كه در جريان جنگ جَمل دچار ترديد مىشود ؛ با خود ميگويد چطور ممكن است شخصيّتهائى از طراز طلحه و