اوقات معصيتى از او سر زده ، ولى اين معصيت به باطن او سرايت نكرده و فقط ظاهر او را فرا گرفته است ؛ بايد او را شستشو داد .
بواسطهء گرفتاريهائى كه در دنيا پيدا مىكند و مصائبى كه بر او وارد مىشود ، با پديد آمدن امراض و سكرات مرگ و قبض روح و آمدن منكر و نكير پاك مىشود ، چون پاك شد ميرود به سراغ پاكان .
و آن افرادى كه در دنيا باطنشان را به شرك و كفر آلوده نموده ، و به علّت كردار زشت و تعدّى به حقوق مردم و تجاوز به حريم خدا آن را خراب و فاسد كردهاند ، و احياناً ظاهر خود را به بعضى از اعمال نيكو آرايش نمودهاند و اين آراستگى نتوانسته به باطن آنها سرايت كرده و آن را اصلاح كند ؛ بواسطهء يك تلذّذ موقّت و يك نعمت زودگذر كه به آنها برسد و يا يك امتحان مختصرى كه از آنها به عمل آيد ، اين پرده و حجاب ظاهر به كنار ميرود و باطن آلوده با چهرهء واقعى خود ، خود را نشان ميدهد ، و ميگويند برو به سراغ آلودگان .
ذرّه ذرّه كاندرين ارض و سماست * جنس خود را همچو كاه و كهرباست « 1 »
ناريان مر ناريان را جاذبند * نوريان مر نوريان را طالبند « 2 »
مؤمن كه باطن خود را به ايمان و لوازم آن زيبا نموده و ظاهرش احياناً به معصيتى آلوده شده است ، با يك جرقّهء الكتريكى ملكوتى
هامش
( 1 ) « مثنوى » طبع ميرزا محمودى ، دفتر ششم ، ص 619
( 2 ) همان مصدر ، دفتر دوّم ، ص 106