كه به او متّصل شود ، معصيت از او جدا مىشود و آن باطن نيكو پرواز مىكند بسوى محلّ واقعى خود ؛
فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ
. « 1 »
و كافر كه به علّت بعضى از اعمال صالحه و اخلاق خوش ، ظاهرى زيبا نموده ولى باطنش خراب و متعدّى و متجاوز است ؛ او را هم با يك امتحان و يك جرقّهء ملكوتى تحليل و تجزيه نموده ، ظاهرش ريخته مىشود و باطنش حركت مىكند به مستقرّ و محلّ خود .
خلاصه ، بعد از تجزيه و امتحان ، هر صفتى به اصل خود بازگشت مىكند ؛ همانطور كه هيزم كه مركّب از موادّ خاكى و موادّ آتش است وقتى كه هيزم يا زغال است اين دو مادّه با يكديگر آشتى نموده و مخلوط شدهاند ولى پس از احتراق ، آتش به سمت مبدأ خود كه خورشيد است ميرود و خاكستر به سمت مبدأ خود كه زمين است ميرود ؛ كُلُّ شَىْءٍ يَرْجِعُ إلَى أصْلِهِ .
اصل بهشت ، طهارت است و پاكى ؛ و اصل جهنّم ، قذارت است و آلودگى .
مؤمن كه ميخواهد رهسپار بهشت گردد ، حتماً بايد جنبههاى عارضىِ ظلمانى خود را رها كند و برود و گرنه قادر بر رفتن نيست ؛ و كافر كه ميخواهد به جهنّم حركت كند ، حتماً بايد جنبههاى عارضى نورانى خود را رها كند و گرنه تمكّن از رفتن بدان صوب را ندارد .
يك نكتهء ديگر ذكرش مهمّ و قابل توجّه است و آن اينكه : آنكه
هامش
( 1 ) آيه 55 ، از سورهء 54 : القمر