تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
آميخته است ؛ هر فرد از افراد معجونى است كه از اين اجزاء در او موجود است . از اين گذشته افراد بشر در دنيا بر اساس زندگى مادّى زيست ميكنند و با هم انس دارند ، در يك خانه زندگى ميكنند ؛ چه بسا افراد شقىّ و سعيد بر سر يك سفره غذا ميخورند ، يكى باطنش ظلمت محض و ديگرى باطنش نورِ صرف . يكى در باطن به انفاق و ايثار مىگرايد و يكى به بخل و امساك . و چون در اين دنيا محدودند و ظاهر بر باطن غلبه دارد ، لذا آنچه انسان را به اين عالم مىپيوندد حواسّ او از ذوق و شَمّ و سمع و بصر و لمس است ، انسان فقط ميتواند ظاهر را ادراك كند ؛ و ليكن باطن‌ها و نيّت‌ها و سرائر مختفى است .

در حال تجرّد و مرگ زشتيها و خوبيها هر كدام به اصل خود ميروند

در هنگام ارتحال و مرگ كه انسان آمادهء كوچ كردن است به او يك مَحَك ميزنند كه خوبيها از بديها جدا شود . همين كه به نقطهء مرگ رسيد و اختيار و ارادهء دنيويّه را از دست داد ، در آنجا مواجه مىشود با يك عالم خير محض يا شرّ محض ؛ يا مسلّماً راه بهشت را در پيش دارد ، يا راه جهنّم را ؛ و ديگر ترديد و اختلاط بعد از عالم مرگ معنى ندارد . با آن محك الهى خوبيهاى هر كس به سمت عالم خوبيها ميرود ، و بديهاى هر كس به سمت عالم بديها . آن عالم ، عالم ظهور و بروز مخفيّات است و عالم كشف باطن‌هاست ؛ باطنهاى خوب به بهشت ميرود و باطن‌هاى بد به
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 112 | السيد محمد حسين الطهراني