باطنش زيبا و جميل است و بواسطهء ايمان واقعى به خدا و تقوى و كردار نيكو پيوسته اين باطن را خرّم و زنده نگاه مىدارد ؛ عمل زشتى كه از او سر مىزند ، واقعاً زشت نيست ، صورت زشتى دارد و بس . چون باطن نيكوى او اين عمل را نمىپذيرد و به خود قبول نمىكند و راه نمىدهد ؛ اگر يك عملى از روى غضب يا شهوت خود آگاه يا ناخود آگاه از او سر زده است ، پيوسته آن باطن اين عمل را از خود ميراند و دورباش مىزند .
و شخص متعدّى و متجاوز كه گرايش باطن او به دنياست و آن باطن با كردار ناشايستهء خود فاسد و عَفن شده است ، هر چند كار خوبى از او سر زند ؛ آن كار ، كار خوب نيست ، ظاهرش خوب است ، ولى باطن او به او اجازهء كار خوب نمىدهد و پيوسته آن باطن اين عمل خوب را از خود دور مىكند و نمىپذيرد .
و اگر عمل خوبِ مردِ كثيف الذّات در منطق خِرد و واقع تجزيه و تحليل شود ، بالاخره بوى ريا و خودنمائى و داعى صيت و آوازه و سُمعه از او به مشام ميرسد .
در موقعى كه انسان ميخواهد از دنيا برود ، و خداوندى كه حقّ است ميخواهد هر موجودى را به اصل خود برگرداند ، ملكوت را به ملكوت ببرد ، عِلّيّين را به علّيّين ، و سِجّين را به سجّين ، عالم حقّ و حقيقت را ظاهر كرده و پردهء اعتبار را بر كنار زده ، بهشتىها را به بهشت و هر كدام را در درجات خاصّ خود قرار دهد ، و جهنّمىها را به جهنّم و هر كدام را در دركات خاصّ خود بگذارد ؛ در آنجا با محك
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 116
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص١١٦