تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معاد شناسى (فارسى) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
سخنى بگويد و نه با گوش سخنى بشنود ؛ ولى با چشمش كه هنوز از كار نيفتاده است دائماً در چهرهء اطرافيان خود نگاه مىكند و پيوسته ديدگان خود را به اين‌طرف و آن طرف ميگرداند ؛ و آنچه را كه آنها مىگويند ، حركت زبانهاى آنها را با چشم مىبيند ولى برگشت صداى آنها را با گوش نمىشنود . و مرگ پيوسته قدم جلوتر مىگذارد و با او چسبندگى بيشترى پيدا مىكند تا آنكه چشم او نيز بدنبال گوشش بسته مىشود ، و جانش از كالبدش بيرون ميرود ، و به صورت مردارى در بين اهل خود در مىآيد . بطورى كه تمام اهل و نزديكان او از او به وحشت افتند و از كنار او دور شوند ؛ و آن مردهء مسكين نيز نمىتواند با گريهء خود به گريهء آنان كمك دهد ، و سخن يكى از آنان را كه در سوك او به ناله و فغان سخنانى را به او خطاب مىنمايد پاسخ گويد . سپس جنازهء او را بر ميدارند بسوى گورى كه براى او مىكَنند ، و او را در ميان زمين به عملش مىسپارند . و از او دور مىشوند و از زيارت و ديدار او منقطع ميگردند . تا زمانى كه مدّت معيّنهء عمر دنيا كه در كتاب قضاى إلهى نوشته شده سر آيد ، و امر خدا به مقدّرات خود برسد ، و آخرين از مخلوقات به اوّلين آنها بپيوندند ، و امر خدا و فرمان او طبق اراده و مشيّت او براى تجديد آفرينش در قيامت برسد ؛ در اين حال آسمانها را به حركت درآورد و آن را بشكافد . . . »