پنداشته ، و آنها را از مواردى كه حلّيّت آن روشن بوده و از مواردى كه شبهه ناك بوده از هر جا به دستش رسيده گرد آورده است .
آرى ، آثار و عواقب جمع اين اموال براى جان او لازم و غير منفكّ گرديده ، و در آستانهء وداع و فراق اين اموال وارد شده است . به خوبى ادراك مىكند كه اين اموال را گذارده تا براى ديگران باشد و از پس مرگ او از آن استفاده كنند و بدان وسيله در نعمت فرو روند و بهرهها گيرند ، و بنابراين عيش هنىء و گوارا براى آنان است و بار گران وِزر و و بال آن بر عهدهء او ، و چنان بستهشدهء زنجيرهاى گروِ آن اموال است كه خلاصى از آن متعذّر و محال به نظر ميرسد .
در اين حال بخاطر چيزهائى كه به هنگام مرگ برايش به خوبى پديدار شده است ، به شدّت انگشت ندامت خود را در برابر عمر از دست داده به دندان ميگزد ؛ و نسبت به آنچه در ايّام عمرش بدان رغبت داشت سخت بى اعتنا مىگردد .
و تمنّى مىكند كه اى كاش آن كسى كه در وقت جمعآورى اموال به من غبطه برده و حسد مىورزيد ، صاحب آن اموال شده بود نه من .
مرگ نيز كم كم پيشتر مىآيد و در تصرّف در بدن او قدمى فراتر مىنهد تا جائى كه بر گوش او هم غلبه مىكند و گوشش به پيروى از زبانش كه قدرت خود را از دست داده و از گفتار افتاده بود ، از قدرت مىافتد و شنوائى خود را از دست ميدهد . و در اين حال در ميان اهل خود كه اطراف او گرد آمدهاند بطورى است كه نه با زبان مىتواند
معاد شناسى (فارسى) — صفحة 274
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٢٧٤