نموده و جنگ و جدال راه انداخته و مسافرتهاى طولانى نموده است .
از رفيقش كه بيدار بوده است سؤال مىكند من چه كردم ، كجا رفتم ، چند نفر را كُشتم ، چه شاديها نمودم ؟ رفيق در پاسخ مىگويد : هيچ ، هيچ ؛ بدنت روى زمين بدون حركت افتاده و أبداً كارى و حركتى و گفتارى از تو سر نزده است .
آرى اين كارها را بدن او نمىكرده است ، خطبهها را زبان گوشتى او نمىخوانده است ، مناظر عجيب و غريب خواب را چشم ظاهرى واقع در كاسهء سر او نمىديده است ، اين صداها و غرّشها را دو گوش گوشتى و استخوانى او نمىشنيده است .
كردار در حال خواب شديدتر از بيدارى و در مرگ شديدتر از خواب است
در عالم خواب روح او با بدن ملكوتى و مثالى او حركت ميكرده و اين كارها را بدن مثالى و صورت انجام ميداده است ، و أبداً به بدن مادّى و گوشتى ربطى نداشته است .
در حال بيدارى هم كارهائى را كه انسان انجام ميدهد ، روح با همان صورت ملكوتى بجاى مىآورد ، منتهى چون عالم طبع قوىّ و عالم مثال ضعيف است ، لذا روح نمىتواند تمام كارهائى را كه ميخواهد بكند با بدن انجام دهد ، و غلبهء عالم طبع مانع از بسيارى از خواستههاى روح ميگردد .
در حال بيدارى بسيارى از كارها را روح با صورت مثالى انجام داده و پيكر و بدن را به تبعيّت آن حركت ميدهد ، مانند تمام كارهائى را كه بدن انجام ميدهد .