مىدهد ، مرحلهء دوّم روغن است كه خارج از جسم نيست بلكه در تمام اعضاء و اجزاء اين جسم است و حكم جان او را دارد ، مرحلهء سوّم جوهره و اسانس است كه او نيز خارج از روغن نيست بلكه در تمام ذرّات روغن منتشر و حكم جان و روح آن را دارد .
ولى اين تشبيه از دو جهت با مورد بحث كه اندكاك بدن در صورت و صورت در نفس باشد تفاوت دارد .
جهت اوّل آنكه در دانهء بادام ، عصاره و جوهره مندكّ در روغن و روغن مندكّ در دانهء بادام است امّا در مورد بحث به عكس ؛ جسم مندكّ در صورت و مثال ، و مثال مندكّ در نفس است .
جهت دوّم آنكه در دانهء بادام عصاره واقعاً داخل روغن و روغن در حقيقت داخل در اجزاى دانه است ؛ امّا در مورد بحث دخول نيست بلكه روح ، إحاطه و سِعهء به مثال دارد و مثال احاطه و سعهء به بدن دارد ، و از باب ضيق تعبير مىگوئيم كه بدن داخل در مثال و مثال داخل در نفس است .
بارى ، در اين تشبيه مىگوئيم كه بدن انسان مانند جسم دانهء بادام است ، و عالم مثال و صورت انسان مانند روغن بادام ، و عالم نفس و روح انسان مانند جوهره و عصارهء بادام .
افعال انسان در حال خواب و مرگ با بدن مثالى اوست
بدن انسان را كه طبع و مُلك اوست ، همهء ما مىبينيم و او را حسّ مىكنيم . مثال او كه همان عالم ذهن اوست ، مجرّد و عالم ملكوت پائين اوست . نفس او كه همان روح اوست ، تجرّدش بيشتر و عالم ملكوت بالاى اوست .