كه شأن و لازمهء عدم عقل و بصيرت و شنوائى در كارهايش باشد ، و ليكن از آنجا كه ما آثار را مبتنى بر علم و حكمت و قدرت و تقدير و محاسبه مشاهده مىكنيم بنابراين به ناچار از فعل طبيعت كور و كر نمىتواند بوده باشد ، و طبيعت ، غير خداوند عالم قادر مُدَبِّر مىباشد . و در اين فرض طبيعت چيزى نيست مگر سُنَّت خداوند در ميان مخلوقاتش ، و چيز ديگرى كه داراى كيان و هستى استقلالى از خالق جهان آفرينش بوده باشد ، نخواهد بود .
و پس از آن امام عليه السلام برگشت به گفتار نخستينش ، و در جهت وصول غذا به بدن و كيفيّت انتقال جوهره و شالودهء آن از معده به كبد به واسطهء رگهاى باريك مُشَبَّك و تو خالى كه ميان آن دو تعبيه شده است و به مثابه مصفى ( صافى و پالايش دهنده ) براى غذا مىباشد ، و سپس تبديل آن به خون ، و نفوذ خون در تمام بدن به وسيلهء مجارى مهيّا شده براى آن ، و پس از آن كيفيّت تقسيم خون در بدن ، و بروز فضلات آن را ، به طورى حضرت شرح و تفصيل دادند كه گويا طبيب حاذقى كه در عالَم طبّ مُشابه و مُماثلى ندارد ، و عالِم ماهرى در علم تشريح كه مدّت عمر خود را در عمل تشريح سپرى كرده است بيان مىنمايد .
علاوه بر اين امام عليه السلام با اين بيان خويشتن از دورهء دَمَوِيَّه ( جريان و گردش دورى خون در تمام بدن ) پرده برداشتهاند ، آن جريان دَوَرانى را كه غربيها از اكتشاف آن آوازه خوانى مىكنند . قريب دوازده قرن قبل از كشف دَوَران خون ، امام آن را كشف نموده است . « 1 » و سپس امام عليه السلام گفتارش را به نَشْو و نَماى بدنها در حالات متناوب
هامش
( 1 ) عين عبارت امام صادق عليه السلام اين است : ثمّ إنّ الكبد تقبله فيستحيل بلطف التدبير دماً و ينفذ إلى البدن كلّه فى مجارى مهيِّئةٍ لذلك ، بمنزلة المجارى الّتى تهيّأ للماء حتى يطرد فى الارض كلِّها . و ينفذ ما يخرج منه من الخبث و الفضول إلى مَفَائضَ قد اعِدَّت لذلك - الخ . « و پس از آن ، كبد آن غذا را قبول مىكند و آن غذا با لطف تدبير تبديل به خون مىشود ، و به وسيلهء مجراهائى كه براى جريان خون آماده و تعبيه شده است به تمام بدن مىرسد . اين مجارى خون به منزلهء مجارى آب مىباشد كه آن را براى ايصال آب به تمام قسمتهاى زمين تهيّه مىنمايند .