و پس از آن شروع نمود به تفصيل آلات جماع و مباشرت در مردان و زنان كه هر يك از آنها به تمام جهات مشابه ديگرى مىباشد ، و سپس ذكر كرد اعضاء بدن و حكمت در آن را كه هر يك از آنها بر شكل و هيئت موجود آفريده شدهاند .
خدا ، يا طبيعت ؟
در اينجا مفضّل مىگويد : يَا مَوْلَاىَ ! گروهى گمان دارند كه اينها فعل طبيعت است ، و امام به او پاسخ مىدهد : تو از اين طبيعت از ايشان سؤال كن ! آيا طبيعتى مىباشد كه براى انجام اين افعال داراى علم و قدرت است ، يا آنكه داراى علم و قدرت نمىباشد ؟ !
اگر براى آن طبيعت ، علم و قدرت را لازم دانستند ، چه آنان را باز مىدارد از اثبات خالقى كه اينها صفات او باشد ؟ ! و اگر گمان دارند كه طبيعت اين افعال را بدون علم و اراده بجا مىآورد ، و با وجود اين در كارهاى طبيعت اين گونه درستى و حكمتى كه مىبينى مشاهده مىشود ، در اين صورت معلوم مىگردد كه : اين كارها فعل خالق حكيم مىباشد ، و آنچه را كه آنان طبيعت نام نهادهاند سُنَّتى است از جانب وى كه در مخلوقاتش جارى شده است طبق جريانى كه خود او بر آن نهج اجراء كرده است .
مظفّر گويد : بنگر به سوى نظريّه و گفتار اهل طبيعت كه چگونه بر طريق و نهج واحد از عصر امام صادق عليه السلام تا امروز كلامشان را جارى مىسازند ؟ ! گويا اصلًا اين جواب را كه دليل و حجّتشان را قطع مىكند تعقّل ننمودهاند ، و يا آنكه از روى اصرار و ابرام بر عِناد و انكار از آن چشم پوشى مىكنند .
امام عليه السلام امر طبيعت را منحصر در دو چيز كه سومى ندارد ميخكوب مىكند ، و آن اين است كه يا طبيعت داراى علم و حكمت و قدرت مىباشد يا خالى از همهء اينهاست . اگر مراد صورت اوَّل است پس آن همان چيزى است كه ما براى خالق اثبات مىنمائيم ، و در اين صورت فرقى ميان ما و ميان آنها نمىباشد مگر از ناحيهء تسميه ( كه ما خالق مىگوئيم و آنان طبيعت ) و اگر مراد صورت دوم است لازمهاش آن است كه آثارش مضطرب و مشوّش و بدون حساب و تقدير و تدبير بوده باشد ،