زبرى ؟ !
گفت : آرى ! حضرت گفتند : آيا در زير آن رفتهاى ؟ ! گفت : نه !
حضرت گفتند : آيا مىدانى كه در زير زمين چيست ؟ !
گفت : نمىدانم مگر آنكه گمان دارم در زير زمين چيزى وجود ندارد .
حضرت گفتند : گمان عجز است تا مادامىكه به حدِّ يقين نرسيدهاى !
حضرت گفتند : آيا به بالاى آسمان رفتهاى ؟ ! گفت : نه . حضرت گفتند : آى مىدانى كه در بالاى آسمان چيست ؟ گفت : نه ! حضرت فرمود : بسيار عجيب است از تو كه به مشرق عالم نرسيدهاى ، و به مغرب عالم نرسيدهاى ، و در زير زمين پائين نرفتهاى ، و به سوى آسمان بالا نيامدهاى ، و از آنجا تجاوز ننمودهاى كه بشناسى مخلوقات آنجا را و معذلك إنكار مىكنى آنچه را كه در آنجا مىباشد ! و آيا معقول است كه مرد عاقل چيزى را كه نمىداند إنكار نمايد ؟ !
زنديق گفت : مانند اين دليل هيچ كس غير از تو براى من اقامه نكرده است ! حضرت گفتند : بنابر اين تو در شكّ مىباشى ! شايد او باشد و شايد او نباشد ! زنديق گفت : شايد آن باشد .
حضرت گفتند : اى مرد ! كسى كه نمىداند نمىتواند بر كسى كه مىداند حُجَّتى را اقامه كند ، بنابر اين مرد جاهل حجَّتى ندارد . اى برادر مصرى من ! بدان كه ما ابداً در خداوند شكّ نداريم . آيا نمىبينى كه : خورشيد و ماه ، و شب و روز پيوسته داخل مىگردند . آنها محلّى ندارند مگر مكان خودشان را . اگر قدرت داشتند بروند و برنگردند پس چرا بر مىگردند ؟ !
اگر آنها مُضطرّ و مجبور نبودند پس به چه علّت شب روز نمىگردد ؟ و روز شب نمىگردد ؟ ! سوگند به خداوند اى برادر مصرى من ! مضطرَّند به دوامشان . و آن كس كه آنها را مضطرّ نموده است از آنها حكيمتر و بزرگتر مىباشد .
زنديق گفت : راست گفتى !
سپس حضرت امام صادق عليه السلام گفتند : اى برادر مصرى من ! آنچه كه شما به
امام شناسى (فارسى) — صفحة 66
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٦٦