تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
أبو شاكر برخاست و جوابى نداد . مجلسى در بيان خود گفته است : اين برهان متين است ، و مبنى است بر آنكه تأثير و ايجاد متوقّف است بر وجود مؤثّر و موجِد . و ضرورت وِجدانيّه حاكم است به حقّيّت آن ، و براى عقل مجالى در انكار آن نيست . « 1 »

مباحثهء آن حضرت با زنديق مصرى

و همچنين مجلسى روايت كرده است از « توحيد » صدوق با سند متّصل خود از هِشام بن حَكَم كه گفت : زنديقى در مصر بود ، چون صِيت علم امام صادق عليه السلام به وى رسيد ، از مصر به سوى مدينه حركت كرد تا با وى ملاقات و مناظره كند . حضرت را در مدينه نيافت . به وى گفتند : امام در مكّه مىباشد . زنديق به سمت مكّه رهسپار گشت ، و ما با حضرت صادق عليه السلام بوديم كه زنديق به ما نزديك شد . ما با حضرت امام عليه السلام در حال طواف بوديم كه زنديق كتفش را بر كتف حضرت زد . حضرت به وى گفتند : اسمت چيست ؟ ! گفت : اسمم عبد المَلِك است . حضرت گفتند : كنيه‌ات چيست ؟ گفت : كنيه‌ام أبو عبد الله است . حضرت به او گفتند : آن مَلِكى كه تو بندهء او هستى كيست ؟ ! آيا از پادشهان آسمان مىباشد يا از پادشهان زمين ؟ ! و همچنين به من خبر بده از پسرت ، آيا وى بندهء خداى آسمان مىباشد يا بندهء خداى زمين ؟ ! وى ساكت شد . حضرت به او گفتند : قُلْ مَا شِئْتَ تُخْصَمْ ! « بگو هر چه مىخواهى كه مغلوب خواهى شد ! » هِشام مىگويد : من به زنديق گفتم : آيا پاسخ او را طبق گفتارش ردّ نمىكنى ؟ ! زنديق اين پيشنهاد و گفتار مرا تقبيح نمود . حضرت به او گفتند : چون از طواف فارغ گشتم به سوى ما بيا ! و چون حضرت از طواف فارغ آمد زنديق به حضورش آمد و در مقابلش نشست و ما همگى در نزد امام اجتماع كرده بوديم حضرت امام صادق عليه السلام به زنديق گفتند : آيا مىدانى كه زمين زيرى دارد و
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » طبع حروفى ، ج 3 ، ص 50 حديث بيستم و سوم .