من عقيدهات بر آن مكان و منزلتى كه وى را نهادى و توصيفى كه از او نمودى ضعيف گردد !
ابن مُقَفَّع به او گفت : اينك كه تو رأى مرا بر اين محمل پنداشتى برخيز و به سوى او برو و تا جائى كه در قدرت توست سعى كن تا لغزش و خطائى در كلام از تو سر نزند ، و عنانت را در مُحاجّه و استدلال رها منما تا او به تو در كلام پاىبندى زند و تو را به مرامش تسليم سازد - يا به اسلامت تو را مُلزم و مَنكوب كند - ، و هر بضاعتى در استدلال دارى به وى عرضه كن خواه به نفع تو باشد و يا به ضررت !
در اين حال ابن أبى العوجاء برخاست و من با ابن مُقَفَّع بجاى خود مانديم . ابن أبى العوجاء كه به سوى ما بازگشت گفت : اى پسر مُقَفَّع اين مرد بَشَر نيست . وَ إنْ كَانَ فِى الدُّنْيَا رُوحَانىٌّ يَتَجَسَّدُ إذَا شَاءَ ظَاهِراً ، وَ يَتَرَوَّحُ إذَا شَاءَ بَاطِناً فَهُوَ هَذَا !
« و اگر در جهان يك موجود ملكوتى روحانى وجود داشته باشد كه هر وقت اراده كند ، لباس جسم بپوشد و ظاهراً در كالبد و جَسَد درآيد و هر وقت اراده كند ، رُوح مجرّد گردد و باطناً در ملكوت باشد ، فقط و فقط اين مرد است . »
ابن مُقفّع گفت : چگونه آن طور است كه مىگوئى ؟ !
ابن أبى العوجاء گفت : من نزد وى نشستم چون احدى در آنجا غير از من نماند ابتداءً رو كرد به من و گفت : إنْ يَكُنِ الامْرُ عَلَىَ مَا يَقُولُ هَؤُلاءِ - وَ هُوَ عَلَى مَا يَقُولُونَ - يَعْنِى أهْلَ الطَّوَافِ ، فَقَدْ سَلِمُوا وَ عَطِبْتُمْ ، وَ إنْ يَكُنِ الامْرُ كَمَا تَقُولُونَ - وَ لَيْسَ كَمَا تَقُولُونَ - فَقَدِ اسْتَوَيْتُمْ وَ هُمْ !
« اگر امر بر طبق عقيدهء آن جمعيّت باشد - با وجودى كه بر طبق عقيدهء آنان است - يعنى مردمانى كه مشغول طواف كردن هستند ، در آن صورت تحقيقاً ايشان به سلامت رفتهاند و شما به هلاكت رسيده ايد ! و اگر امر بر طبق عقيدهء شما باشد - با وجودى كه چنين نيست - در آن صورت تحقيقاً شما با آنها يكسان خواهيد بود ! »
من به او گفتم : خداوند رحمتت كند ! ما چه مىگوئيم و آنان چه مىگويند ؟ ! گفتار ما و گفتار آنها يكى است .
امام شناسى (فارسى) — صفحة 55
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٥٥