تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
عليهما السلام كه : مردى در حضور أمير المؤمنين عليه السلام برخاست و گفت : يَا أميرَ الْمُؤْمِنينَ ! بِمَا عَرَفْتَ رَبَّكَ ؟ ! « اى سيّد و سالار مؤمنان ! خدايت را به چه چيز شناختى ؟ ! » حضرت فرمود : بِفَسْخِ الْعَزْمِ ، « 1 » وَ نَقْضِ الْهِمَمِ . لَمَّا أنْ هَمَمْتُ حَالَ بَيْنِى وَ بَيْنَ هَمِّى . وَ عَزَمْتُ فَخَالَفَ الْقَضَاءُ عَزْمِى . فَعَلِمْتُ أنَّ المُدَبِّرَ غَيْرِى ! « به گسستن اراده‌ام و شكستن قصدهايم . زيرا هنگامى كه قصد كردم براى امرى او ميان من و قصد من حائل گرديد . و چون اراده نمودم قضاء و قَدَر او با ارادهء من مخالفت كرد . بنابراين علم پيدا كردم كه مُدَبِّر من غير از خود من است ! » آن مرد گفت : فَبِمَاذَا شَكَرْتَ نَعْمَاءَهُ ؟ ! « به چه سبب شكر و سپاس نعمتهاى وى را بجاى آوردى ؟ ! » حضرت فرمود : نَظَرْتُ إلَىَ بَلاءٍ قَدْ صَرَفَهُ عَنِّى وَ أبْلَى بِهِ غَيْرِى ، فَعَلِمْتُ أنَّه قَدْ أنْعَمَ عَلَىَّ فَشَكَرْتُهُ . « من نظر نمودم كه او بلائى را از من برگردانيده است و غير مرا بدان بلا مبتلا نموده است . پس دانستم : اوست كه حقّاً بر من نعمت داده است پس شكرش را بجا آوردم . » آن مرد گفت : به چه علّت لقاى وى را دوست داشته‌اى ؟ ! حضرت فرمود : لَمَّا رَأيْتُهُ قَدِ اخْتَارَ لِى دِينَ مَلَائكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ أنْبِيَائِهِ ، عَلِمْتُ أنَّ الَّذِى أكْرَمَنِى بِهَذَا لَيْسَ يَنْسَانى فَأَحبَبْتُ لِقَاءَهُ . « چون كه ديدم او براى من دين ملائكه و رسولان و پيامبرانش را اختيار كرده است ، دانستم : آن كس كه مرا بدين امور گرامى داشته است اين طور نيست كه مرا فراموش كند ، فلهذا لقايش را دوست داشتم . » و در « توحيد » صدوق با سند متّصل خود از حضرت أبو جعفر امام محمّد
هامش
( 1 ) در نسخه‌اى است : بفسخ العزائم .