كوچكيت ، و قوّتت را پس از ضعفت ، و ضعفت را پس از قوّتت ، و مرضت را پس از سلامتيت ، و سلامتيت را پس از مرضت ، و رضايتت را پس از خشمگين شدنت ، و خشمگين شدنت را پس از رضايتت ، و اندوهت را پس از خوشحاليت ، و خوشحاليت را پس از اندوهت ، و محبّتت را پس از عداوتت ، و عداوتت را پس از محبتت ، و ارادهات را بعد از امتناعت ، و امتناعت را بعد از ارادهات ، و شهوتت را پس از كراهتت ، و كراهتت را پس از شهوتت ، و ميلت را پس از نگرانيت ، و نگرانيت را پس از ميلت ، و اميدت را پس از نااميدىات ، و نااميدىات را پس از اميدت ، و خاطرهات را به آنچه كه در انديشهات نبود ، و از ميان رفتن آنچه كه در ذهنت بدان معتقد بودهاى !
و همينطور پيوسته براى من قدرتهاى او را كه در خود من وجود داشت : آن قدرتهائى كه من نمىتوانستم آنها را ناديده به حساب بياورم تا حدّى بر شمرد كه من گمان كردم الآن است كه خود خداوند ميان من و او ظاهر گردد . »
و نيز مجلسى از « توحيد » صدوق از دَقّاق از كلينى با اسنادش مرفوعاً تا ابن - أبى العوجاء روايت كرده است كه چون حضرت امام جعفر صادق عليه السلام با او به مكالمه و محاجّه پرداختند ابن أبى العوجاء فرداى آن روز نيز آمد و در نزد حضرت نشست و ساكت بود و به هيچ سخنى زبان نگشود .
حضرت امام أبو عبد الله الصّادق عليه السلام به او گفتند : شايد آمدهاى تا بر همان منوال مكالمات پيشين سخنى گوئيم ؟ !
گفت : آرى يا بن رسول الله !
حضرت گفتند : بسيار عجيب است كه تو انكار خدا مىنمائى و گوئى من پسر رسول خدا هستم !
گفت : عادت مرا بدين گونه سخن و تعارفات واداشته است .
حضرت عالم عليه السلام به او گفتند : چرا سخن نمىگوئى چرا حرف نمىزنى ؟
گفت : إجْلَالًا لَكَ وَ مَهابَهً مَا يَنْطِقُ لِسَانِى بَيْنَ يَدَيْكَ فَإنِّى شَاهَدْتُ الْعُلَمَاءَ وَ نَاظَرْتُ
امام شناسى (فارسى) — صفحة 57
مساهمون: السيد محمد حسين الطهراني
ص٥٧