باقر عليه السلام از پدرشان از جدّشان عليهما السلام مثل اين روايت وارد مىباشد . « 1 »
و أيضاً در « توحيد » صدوق با سند متّصل خود از هِشام بن سالم از حضرت أبو عبد الله امام جعفر صادق عليه السلام وارد است كه چون به او گفته شد : بِمَ عَرَفْتَ رَبَّكَ ؟ ! قَالَ : بِفَسْخِ الْعَزْمِ وَ نَقْضِ الْهَمِّ . عَزَمْتُ فَفَسَخَ عَزْمِى ، وَ هَمَمْتُ فَنَقَضَ هَمِّى ! « 2 »
و أيضاً مجلسى از « توحيد » صدوق با سند متّصل خود از أحمد بن محسن مِيْثَمى روايت كرده است « 3 » كه وى گفت : من نزد أبو مَنصور مُتَطَبِّب بودم ( كسى كه با علم طبّ كم و بيش آشنائى دارد ) و او به من گفت : مردى از رفقاى من گفت : من با ابن أبى العوجاء و عبد الله بن مُقَفَّع در مسجد الحرام نشسته بوديم . ابن مُقَّفع گفت : اين خلايق را مىبينيد ؟ ! - و با دست خود اشاره به محلّ طواف كرد - مَا مِنْهمْ أحَدٌ اوجِبُ لَهُ اسْمَ الانْسَانِيَّةِ إلَّا ذَلِكَ الشَّيْخُ الْجَالِسُ - يعنى جعفرَ بنَ محمَّد عليهما السلام - فَأمَّا الْبَاقُونَ فَرَعَاعٌ و بَهَائِمُ .
« يك نفر از ايشان نيست كه سزاوار اسم انسانيّت باشد مگر آن شيخ نشسته - يعنى جعفر بن محمّد عليهما السلام - و اما بقيهء آنان مردم پست و هرزه و بهائم هستند ! »
ابن أبى العوجاء گفت : چگونه اسم انسان را تنها براى وى لازم شمردى نه براى غيرشان ؟ !
ابن مُقَفَّع گفت : به جهت آنكه من نزد او چيزى را ديدهام كه در نزد غير او نديدهام !
ابن أبى العوجاء گفت : حتماً بايد آنچه را كه دربارهاش گفتى به آزمايش درآوريم .
ابن مُقَفع گفت : دست از اين كار بردار ، زيرا كه من نگرانم از آنچه در دستت دارى كه از تو بستاند و عقيدهات را فاسد كند !
ابن أبى العوجاء به او گفت : اين نظريهء تو نيست ، و ليكن ترسيدى از آنكه : در نزد
هامش
( 1 ) « بحار الانوار » طبع حروفى ، ج 3 ، ص 42 .
( 2 ) « بحار الانوار » طبع حروفى ، ج 3 ، ص 49 .
( 3 ) به اين حديث ، مستشار عبد الحليم جندى مصرى در كتاب « الامام جعفر الصادق » ص 285 و ص 286 در سكون و آرامش حضرت هنگام بحث اشاره نموده است .