حَدَثَ [ حُدُوثِ ] الْعَالَمِ ؟ ! « 1 »
« حقّاً و حقيقةً تو يكى از ستارگان درخشان مىباشى ، و پدرانت ماههاى شب چهاردهم بودهاند كه با نور افشانى خود بر طبقات ظلمت شب غالب مىشدند ، و مادرانت زنانى ارجمند و گرامى قبيله بودهاند كه داراى حسن و أخلاق و سرشار از كمال و جمال بودهاند ، و بنياد و ريشهات از مُكَرَّمترين بنيادها و خاندانهاست ، و چون ذكرى از علماء به ميان آيد تو به جهت أفضليّت و أشهريّتت اوّلين از آنها مىباشى ! پس خبر بده به من اى درياى پر عطا و بخشش كه همه جا گسترده است و بالا آمده است : دليل بر حدوث عالم چيست ؟ !
حضرت فرمودند : يُسْتَدَلُّ عَلَيْهِ بِأقْرَبِ الاشيَاءِ !
« بر وجود خداوند كه عالم را احداث نموده است استدلال مىتوان كرد به نزديكترين چيزها ! » ديصانّ گفت : مَا هُوَ ؟ ! « چيست آن نزديكترين ؟ ! »
هِشام بن حكم گفت : حضرت امام صادق عليه السلام تخم مرغى را طلبيدند و آن را بر كف دست خود نهادند و فرمودند :
هَذَا حِصْنٌ مَلْمُومٌ ، دَاخِلُهُ غِرْقِئٌ رَقيِقٌ ، تُطيفُ بِهِ فِضَّةٌ سَائلَةٌ وَ ذَهَبَةٌ مَائِعَةٌ ، ثُمَّ تَنْفَلِقُ عَنْ مِثْلِ الطَّاوُوسِ ، أ دَخَلَهَا شَىْءٌ ؟ !
« اين قلعهاى است استوار كه اجزايش به هم مربوط و منضمّ مىباشد ، و داخل آن پوست نازكى است كه در زير جلد و پوست خارجى آن است كه از آنجا تخم شكافته مىشود و جوجه بيرون مىآيد . داخل اين پوست نازك و رقيق ، نقرهاى است سَيَّال و طلائى روان . سپس شكافته مىگردد و از درون آن مثل طاووسى
هامش
( 1 ) مجلسى در ضمن بيان خود آورده است : معنى كلام وى : فَبِك تُثَنَّى الخناصر آن است كه : چون علما را به شمارش درآورند تو نخستين كس هستى كه قبل از آنها شمرده مىشوى به جهت آنكه افضل و أشهر مىباشى ، چون وقتى بخواهند چيزى را بشمارند اوّلًا از انگشت خِنْصِر ابتدا مىنمايند . و ملموم به معنى آن است كه : بعضى از اجزاء آن به بعض دگر چسبيده است . و خِضَّم با كسرهء خاء و فتحهء ضاد و ميم مشدّده به معنى كثير العطاء مىباشد .