حضرت پشت كردند و از وى دست كشيدند . أشتر گفت : اين بسر مىباشد ، آيا تو دست از او برداشتى ؟ ! اين عدوِّ خدا و عدوِّ توست !
حضرت فرمودند : دَعْهُ لَعَنَهُ اللهُ ، أ بَعْدَ أنْ فَعَلَهَا ! « واگذار او را ، خدايش او را لعنت كند ! آيا پس از اين كار شنيعش دست بر او دراز كنم ؟ ! »
شاعر دربارهء عمرو عاص و ابن أرطاة ابياتى را سروده است كه ابن ابى الحديد در ج 2 ص 301 از طبع قديم ذكر نموده است و از آن جمله اين ابيات مىباشد :
أ فِى كُلِّ يَوْمٍ فَارِسٌ تَنْدُبُونَهُ * لَهُ عَوْرَةٌ تَحْتَ الْعَجَاجَةِ بَادِيَهْ 1
يَكُفُّ بِهَا عَنْهَا عَلِىٌّ سِنَانَهُ * وَ يَضْحَكُ مِنْهَا فِى الْخَلاءِ مُعَاوِيَه 2
1 - « آيا در هر روزى سوار يكّه تازى را بر مىگزينيد كه داراى عورتى مكشوفه در زير گرد و غبار كارزار بوده باشد !
2 - و على هم به واسطهء همين عورت دست از صاحب عورت بر مىدارد ، و معاويه در محل خلوت از آن قضيّه به خنده در مىآيد ! »
ابن أبى الحديد در شرح نهج در ج 1 ص 117 به بعد از طبع قديم چنين گويد :
بُسر بن أرْطاة مرد سختدل و سنگدل و سفّاك و بىمحابا بوده است اصولًا در ذاتش رأفتى و رحمتى وجود نداشته است . معاويه او را با سه هزار نفر مجهّز نمود و به او گفت :
حركت كن تا به مدينه برسى ، پس مردم را دور كن و بپاشان ، و هر كس را به وى مرور نمودى بهراسان ، و به هر كس كه دست يافتى كه در تحت اطاعت ما نمىباشد ، و براى او مالى در نظر داشتى همهء آن اموال را غارت نما ! و در خود مدينه به مردم چنين وانمود كن كه تو قصد قتل عام و كشتن خود آنها را دارى ، و به ايشان خبر بده كه أبداً نه برائت ، و نه عذْرى از آنها قبول نخواهى نمود !
بدين قبيل از اعمال است كه معاويه جمعيّتهاى هجوم كننده و فتّاك و هتّاك را توشه مىدهد : به سفيان بن عوف گفت : هر كس را ديدى بكش ، و به هر خانه مرور كردى خراب كن ، و اموال را غارت نما ! و به بسر گفت : مردم را دور كن ، و بترسان و