مفاجاتى و دفعتى قيام كند و در فرار تعجيل كند همانطور كه دزدان و جماعتهاى دسته جمعى شبيخون مىزنند !
نعمان بر عينُ التَّمر روى آورد و در آنجا مالك بن كعب از قِبَل امام عليه السلام منصوب بود . و با وى نبود مگر يكصد مرد . اين يكصد تن آمادهء حمله و هجوم بر دو هزار تن گشتند .
مالك به اصحابش گفت : داخل قريه با ايشان بجنگيد . ديوارها را پشت سرتان قرار دهيد . بدانيد كه خداوند ده تن از شما را بر صد تن از آنها ، و صد تن را بر هزار تن غلبه مىدهد ، و قليل را بر كثير قدرت مىبخشد . در اين حال نيز گروهى از شيعيان أميرالمؤمنين عليه السلام به ياريشان شتافتند . نعمان و همراهانش منهزم شدند و پشت كرده با سرعت به شام گريختند .
و پس از مقتل امام عليه السلام معاويه ، نعمان بن بشير را امير بر كوفه نمود و او نيز در زمان يزيد امير آنجا بود . وقتى كه مسلم بن عقيل به كوفه آمد يزيد نعمان را عزل و به جاى او عبيد الله بن زياد را نصب كرد .
غارتهاى معاويه توسط بُسر بن أرطاة
بُسْرُ بْنُ أرْطَاة
روزى از ايَّام جنگ صفّين امام أميرالمؤمنين عليه السلام بر بالاى تلّ و تپه رفت و با بلندترين صداى خويشتن فرياد برآورد : اى معاويه !
معاويه پاسخ داد . امام فرمود : براى چه مردم با هم كشتار مىكنند ؟ ! بيا به سوى من و مردم را رها كن ! نتيجهء حكومت براى آن كس باشد كه غالب شده است !
عمرو بن عاص به معاويه گفت : اين مرد با تو از در انصاف درآمده است !
معاويه خنديد و گفت : معلوم مىشود كه تو طمع در خلافت كردهاى « 1 »
هامش
( 1 ) يعنى تو يقين دارى كه على مرا مىكشد ، آنگاه تو به جاى من مىنشينى و ادّعاى خلافت مىنمائى !