را كشت و دو طفل صغير عبيد الله بن عباس را سر بريد . مادر آن دو كودك ديوانهوار . پريشان مو و گشاده چهره بدين طرف و آن طرف دور مىزد ، و اين ابيات را قرائت مىنمود .
هَا مَنْ أحَسَّ بِابْنَىَّ اللَّذَيْنِ هُمَا * كَالدُّرَّتَيْنِ تَشْظَى عَنْهُمَا الصَّدَفُ 1
هَا مَنْ أحَسَّ بِابْنَىَّ اللَّذَيْنِ هُمَا * سَمْعِى وَ قَلْبِى فَقَلْبِى الْيَوْمَ مُخْتَطَفُ 2
هَا مَنْ أحَسَّ بِابْنَىَّ اللَّذَيْنِ هُمَا * مُخُّ الْعِظَامِ فَمُخِّى الْيَوْمَ مُزْدَهِفُ 3
نُبِّئْتُ بُسْراً وَ مَا صَدَّقْتُ مَا زَعَمُوا * مِنْ قَتْلِهِمْ وَ مِنْ الإفْكِ الَّذى اقْتَرَفُوا 4
أنْحَى عَلَى وَدَجَىْ ابْنَىَّ مُرْهَفَةً * مَشْحُوذَةً وَ كَذَا الآثَامُ تُقْتَرَفُ 5
مَنْ دَلَّ وَالِهَةً حَرَّى مُسَلَّبَةً * عَلَى صَبِيَّيْنِ ضَلَّا إذْ مَضَى السَّلَفُ 6
1 - « هان ! كيست آن كه دانسته باشد دو كودك خردسالم را كه همچون دو دانهء مرواريدى بودند كه صدفشان از آنها جدا گرديده بود ؟ !
2 - هان ! كيست آن كه دانسته باشد دو كودك خردسالم را كه آن دو گوش من بودند ، و دل من بودند ، بنابراين امروز دل من ربوده شده است ؟ !
3 - هان ! كيست آن كه دانسته باشد دو كودك خردسالم را كه آن دو مغز استخوانم بودند ، بنابراين در امروز مغز استخوان من از ميان رفته و به مرگ نزديك شده است ؟ !
4 - به من چنين خبر داده شده است كه بُسْر اين عمل را انجام داده است . و من نمىتوانم تصديق كنم پندارشان را كه كودكانم را كشتهاند ، و از گناه عظيم و إفك خطيرى كه مرتكب شده اند !
5 - بُسر با دشنهء تيز و بُرَّان خود زد بر رگهاى گردن دو كودك خردسالم ، و اين گونه است كه گناهان و جنايات انجام داده مىشود !
6 - كيست كه راهنمايى نمايد يك زن پريشان خاطر جگر سوختهء بچّه مرده را بر دو كودكى كه گم شدهاند در همانجائى كه نياكانش رفتهاند ( و ديگر بازگشتى ندارند ) ؟ ! »