ما مصادر الهام براى اين گونه ادب كريمانه را پيدا نمودهايم كه نتيجهء دو مرحلهء از عواطف است : عاطفهء حزن و عاطفهء غضب ، و خلاصه و جوهرهء ثقافتها و فرهنگهاى مختلف از عربى و عجمى كه مجموعهء آنها را اسلام از جهت روح و معنى به هم آميخته است ، و جوهرهء ذاتى و وطنشان را تغيير داده است و همگى را در برابر قدرت و عظمتش خاضع نموده است آن گونه خضوعى كه لغات و افكار و عقائد در آن وارد شدند و با آن ممزوج گرديدند .
فرهنگ شيعه بنيان و اساس فرهنگها گرديد
. . . . بنابراين ادب شيعى صادقترين مسألهاى است كه در آن ، اين فرهنگها تمثّل پيدا نموده است ، به علَّت آنكه حزب شيعى به واسطهء اسباب سياسى و دينى بزرگترين حزب جميع اين عناصر گشت . لهذا نتائج ادب شيعى بى نياز از همه چيز شد ، و نتيجهء ادب آنان ادبى سرشار و غزير و قوى گرديد كه از مصدر عاطفه و قلب و عقل بيرون مىآيد ، و فرهنگهاى خطّهء ايالت عراق در بالاترين درجات متعدّد مشربها و مسلكها بر روى آن ادب ترشّح مىكند . بنابراين ادب عربى از اين ناحيه استفاده برد ، مادّهء خود را سرشار كرد ، و معانى و اغراض خود را گسترش داد .
در عقائد شيعيان كه ما مقدارى از آن را قبلًا شرح داديم اين مهم را به صورت واضح مىنگرى ! و ما آثار آن را در ادب نگريستهايم و ادراك كردهايم كه تا چه حدى تشيُّع محل عبور و دخول نقل اين عقائد مختلفه به حيات عربيّت بوده است ، و در عقليّت عرب و در ادب عربى دخالت داشته است . و اين امور بدون هيچ شك و ترديد معلول كمك و مساعدت و مساهمت و معاضدت در جهاد ادبى بوده است كه بدون تشيّع امكان پذير نبوده است .
و ديگر از ناحيهء تأثير ، موقفى كه دولت شيعه بر آن درنگ نمود و تكيه داد شأنش اين بود كه عواطف را ملتهب نمايد و وجدان را تحريك كند و فن و صنعت جديدى در گفتار بيافريند و مكان باز و گستردهء جديد را در عالم خيال و ذهن ايجاد كند . و تمام اين مطالب در ادب سياسى و عاطفى شيعه تمثّل گرفته است .
و اوَّلين چيزى كه ظاهر شد و قوىترين چيزى كه در ادب شيعى آشكارا گرديد