« سوگند به خدا آن بلايا و مصائبى را كه امويّون بر علويّون وارد آوردند يك دهم از بلايا و مصائبى كه عباسيّون وارد كردند نبوده است . »
و ابوفراس مىگويد :
مَا نَالَ مِنْهُمْ بَنُو حَرْبٍ وَ إنْ عَظُمَتْ * تِلْكَ الْجَرَائمُ إلَّا دُونَ نَيْلِكُمُ
« آن مصائبى كه بنى حرب ( پسران ابوسفيان ) بر علويّون وارد ساختند گرچه عظيم مىباشد و ليكن آن جرائم و جنايات نيست مگر كمتر از مقدارى كه شما بنى عباس بر ايشان وارد ساخته ايد ! »
و شريف رضى مىگويد :
ألَا لَيْسَ فِعْلُ الاوَّلِينَ وَ إنْ عَلَا * عَلَى قُبْحِ فِعْلِ الآخِرِينَ بِزَائدِ
« آگاه باشيد كه كارهاى پيشينيان بر علويّين اگرچه بزرگ است اما از جهت قباحت بيشتر از كارهاى پسينيان نمىباشد ! »
هارون الرَّشيد در تنكيل علويون كار را به حدِّ نهايت رسانيد . و مردم از فشار عباسيون تخفيفى نيافتند مگر آن وقت كه خلافت در بنى عباس رو به ضعف نهاد و قدرت حكومت در ممالك اسلام براى ترك و ديلم و حمدان گرديد . تمام اين فشارها و مشكلات تأثير كبيرى در ادب شيعى گذارده است نثرش و نظمش .
گفتار دوم از عبد الحسيب طه حميده است كه آن را در كتاب « أدب الشِّيعة » ص 328 طبع 1956 م آورده است ، و در حقيقت حركت شيعه ادب عربى را تا مرز بزرگى غنى ساخت ، و ادباى عرب را در بناء نهضت ادبيّه كمك و شركت بسزائى نمود در نتائج ادبى و در طغيان و هيجان خصومتها .
تحقيقاً ما ادب شيعى را چنان يافتيم كه در جزالت الفاظ و استحكام اسلوب و عبارات رصين و متين ، و صداقت در اداء . . . صورت ناطقه و زبان گوياى نفسيَّات قوم شيعه بوده است كه در ابراز عواطفشان و گواهينامهء مخلَّد و جاودان براى حياتشان و عقائدشان و تصوير روشن و روانى براى مصائبى كه بديشان از محنتها و نكبتها به ساحتشان حلول كرده است ، مى باشد .