تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 426

مساهمون:

ص٤٢٦
آورده است : ادب شيعى صورت صادقى است بر آنچه كه بر علويون از فشار و تعب وارد گرديده است . على كشته شد و روزگار اولادش بر ذلّت و تحمل ستم و ظلم گذشت ، ايشان را تبعيد و تنفير مىكردند ، و پست و بى مايه مىشمردند ، و از مواهب الهيّه محروم مىنمودند ، و كشته مىشدند و مىترسيدند به طورى كه بر خونهايشان و خونهاى دوستانشان ايمنى نداشتند . أنصار و ياران على در هر ناحيه و در هر شهرى كشته شدند ، و به تعذيب و شكنجه‌هاى تلخ مبتلا گشتند ، دستها و پاهايشان از بدنشان بريده شد . هر كس كه على را ياد مىكرد زندانى مىشد ، و يا مالش به غارت مىرفت ، و يا خانه‌اش بر سرش فرود مىآمد . و اين بليّه و مصيبت روز به روز بر علويون شدت مىيافت . از زنده به گور كردن گرفته ، تا به دار آويختن ، تا آتش زدن ، تا حبس كردن ، و منع هوا و خوردن و آب نوشيدن از محبوس تا اينكه از گرسنگى و تشنگى جان دهد . و عادتشان آن بود كه علويون را بردار مىآويختند و آنان را رها مىكردند تا بوهاى عَفِن و كريه از آنها به مشام برسد پس از آن اجسادشان را آتش مىزدند و خاكسترش را در هوا پخش مىنمودند ، و حرام كرده بودند بر مردم كه اسامى پسرانشان را على يا حسن يا حسين گذارند . عباسيون كراهتشان نسبت به علويون از امويُّون بيشتر بود ، و بغض و عداوتشان عظيمتر . و در ميانشان قتل و حرق و فشار و شكنجه را با تمام قوا گسترش دادند . منصور دوانيقى امر كرد تا جميع علويون را از مدينه با غل و زنجير بسته به سوى وى در بغداد حمل نمودند ، همين كه به او رسيدند ايشان را در زندان تاريكى كه شب را از روز باز نمىشناختند محبوس نمود ، و چون يكى از آنها مىمرد جسد او را با زندانيان ديگر بجاى مىنهادند ، و أخيراً امر كرد تا سقف زندان را بر سرشان خراب كنند . و راجع به اين قضيّه است كه يكى از شعراى شيعه مىگويد :
وَ اللهِ مَا فَعَلَتْ امَيَّةُ فِيهِمُ * مِعْشَارَ مَا فَعَلَتْ بَنُو الْعَبَّاسِ