تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 430

مساهمون:

ص٤٣٠
عقيده شان ، و جهاد در راه قضيّه و هدفشان ابراز داشته و كمون دلهاى خود را مشروح ساخته‌اند . « 1 » مغنيه قدر مختصرى در شرح حال وليد و سليمان بن عبد الملك ذكر مىكند كه خوب روشنگر مقدار نتائج انحراف از ولايت و ثمرهء خبيثهء شجرهء ملعونه ، و بهرهء روزمرّهء خشت كج اولين نقطهء تعدى و تجاوز به قرآن حكيم و پيغمبر كريم و اولياى كرام از ذرّيّهء اوست . اين رشته سر دراز دارد :

جنايات وليد بن عبد الملك و واليان او

وليد بن عبد الملك : عبد الملك بن مروان در سنهء هشتاد و شش هجريّه بمرد و مدت غصب ولايتش بيست و يك سال و يك ماه و نيم بود . مسعودى گويد : وليد مرد جبّار و عنيدى بود ، و ستمگر و غاصب بىمحابائى بود . پدرش به او وصيّت كرد كه حجّاج بن يوسف ثقفى را گرامى بدارد . و پوست پلنگ در تن كند و شمشيرش را بر دوشش نهد . و هر كس خود را به او نشان دهد گردنش را بزند . وليد به وصيّت پدرش عمل نمود . دست حجّاج را در كشتن و شكنجه نمودن آزاد گذاشت به همان قسمى كه پدرش آزاد گذاشته بود . در ايّام وليد ، حجَّاج ، سعيد بن جبير را بكشت . ابن اثير حكايتى را ذكر كرده است كه دلالت بر مكانت و قرب منزلت حجّاج نزد وليد دارد . وى گويد : وليد مرضى پيدا كرد كه يك روز به حال اغماء و بيهوشى بود و گمان كردند كه مرده است . چون اين خبر به حجَّاج رسيد با ريسمانى دستش را به ستونى بست و گفت : خداوندا چه مدّت بسيارى است كه من از تو خواسته‌ام مرگ مرا پيش از وليد قرار دهى .
هامش
( 1 ) « الشِّيعة و الحاكمون » ص 179 تا ص 182 .