كردهاند با وجود اين مىبينيم ايشان را كه منحرف شدهاند از طريق دين ، و در مقابل دامهاى شيطانيّه و شهوات دنيويّه محكم نايستادهاند . اما عمر از بَيْئه و خويشاوندان و آئين قومش تمرّد كرد ، و نفس او از عادات و آداب و رسوم تقليدى شان برترى گرفت و به شهوت حكومت و فتنهء سلطنت مغرور نگشت . و اين است مكانت عظمت و سر عبقريّت او . عمر بر پدران و اجدادش ، گناهانشان را روشن ساخت ، و با كردارش پيش از گفتارش گواهى داد كه آنان مردم گمراه و گمراه كنندهاى بودهاند و باكى نداشت از آنكه اين گواهى بر سر او چه مَتاعِب و مصاعبى به وجود خواهد آورد .
و بدين جهت است كه ما وى را بزرگ مىدانيم ، و در بيدارى دلش او را تعظيم مىكنيم ، و در قوت ايمان و جهاد در سبيل حق و تمرّد از باطل - باطل اهلش و بيتش او را مىستائيم ، و السَّلام على روحِهِ الطَّيِّب و بَدَنِهِ الطَّاهر . تحقيقاً سيرهء ابن عبد العزيز انقلابى بوده است در سياست امويُّون و اصلاح ريشهاى و اصولى براى مفاسدى كه ايشان تأسيس و تأكيد كرده بودند ، و اين فضيلتى است عالى مرتبه كه چيزى به پايهء آن نمىرسد ، و مكرمتى است كه معادلى براى آن تصوّر ندارد مگر جهاد در پيشاپيش رسول كريم « 1 » .
مغنيه همچنين در تحت عنوان ادب شيعه در شعر و خدمت آن به ادبيات عرب از احساسات و عواطف و هيجان خشم و اندوهى كه بر شيعه وارد شده است و آن را در قالب نثر و نظم أمثال دِعبل و ابن رومى و ابوفراس حمدانى در آوردهاند ، و در حقيقت به پيكرهء عربيّت و ادبيّت لباس زيبا و خلعت رسا و استوار در بر نمودهاند سخن گفته و مطلب را ادامه مىدهد تا مىرسد به اينجا كه مىگويد :
و ما اين فصل از كتاب را پايان مىدهيم با دو گفتار : يكى از محمد سيد گيلانى كه در كتابش : « أثَرُ التَّشَيُّع فِى الادَبِ الْعَرَبِىِّ » ص 22 طبع قاهره ، لجنهء نشر جامعيّين
هامش
( 1 ) « الشِّيعة و الحاكمون » طبع دوم ص 108 تا ص 113 .