دهشت نمودند ، زيرا سلطنت و امارت را از آنان سلب مىنمود ، و از عدل وى به وحشت افتادند لذا در صدد اخفاء حق قبل از آنكه بنيادشان منقرض گردد برآمدند . و ليكن هر قدر كه جادوگران و منحرفين در صدد اخفاء حق برآيند بالأخره بايد ظاهر گردد و مورد نصرت قرار گيرد و امر مبطلين مكشوف گردد .
توضيحى دربارهء عمر بن عبد العزيز
و گويندهاى گفته است : عمر بن عبد العزيز يك مرد عادى بوده است ، و علت عظمت امرش آن بوده است كه او مرد دوبين و لوچى بوده است ميان جماعت كوران همانطور كه منصور دوانيقى گفته است . عمر بن عبد العزيز قيام كرد پس از قومى كه شريعت دين و سنَّت سيّد المرسلين را تبديل و تعويض كرده بودند و بر سر مردم قبل از او از ظلم و جور و تهاون به اسلام چيزها آمده بود كه مثل آن سابقه نداشته است ، و در ريسمان حساب كشيده نشده است ، و براى تو همين بس كه ايشان سبِّ على را بر بالاى منبرها به طور علنى و آشكارا اعلام مىنمودند و همين كه عمر بن عبد العزيز آن را نهى كرد وى را مرد نيكوكار و محسن شمردند ، بلكه او را در عِداد خلفاى راشدين نهادند ، و شعر كثير شاهد بر اين مدَّعى مىباشد .
وَ لَيْتَ وَ لَمْ تَشْتِمْ عَلِيّاً وَ لَمْ تُخِفْ * بَرِيّاً وَ لَمْ تُتْبعْ مَقَالَةَ مُجْرِمِ
« و اى كاش تو على را سبّ و شتم نمىنمودى ، و شخص بى گنه را نمىترسانيدى ، و دنبال گفتار مجرم نمىرفتى ! » « 1 »
و فقط با اين عبارت مىتوان وى را معرفى نمود كه : اين مرد حسناتش را به مدد سيّئات غيرش حائز شده است .
اما پاسخ اين گوينده آن است كه وى خواسته است با اين استدلالش مكانت و منزلت عمر را منحطّ نمايد و ليكن بيانش برعكس آنچه را كه او اراده نموده است مىرساند . ما مىشناسيم و تاريخ نيز مىشناسد بسيارى را كه در خانه و بيت صلاح و تقوى نشو و نما نمودهاند ، و حياتشان را در دراست علوم اسلام و قرآن سپرى
هامش
( 1 ) يعنى كارهاى عمر بن عبد العزيز به همين چند امر منحصر بوده است .