بهشت داده شده است ، مراد همين دسته مىباشند نه غير ايشان . و بدين جهت است كه اصحاب معتزلى ما در كتب و تصانيفشان گفتهاند : ما حقّاً شيعه هستيم . و بناءً على هذا اين قول به سلامت نزديكتر و از دو قولى كه در دو طرف افراط و تفريط واقع است به حقّ شبيهتر مىباشد . « 1 » ، « 2 »
عالم بصير و محقِّق خبير معاصر : شيخ محمد جواد مغنيه پس از آنكه اين شرح از « نهج البلاغة » را با تفصيل آن ذكر كرده است در خاتمهاش فرموده است : نتيجه اين حادثه و غير آن ، اين شد كه امويّون به عمر بن عبد العزيز سم خورانيدند همچنان كه پيش از وى به معاويه ثانى سم خورانيده بودند . چرا كه ايشان تاب و تحمّل آن را نداشتهاند كه در ميانشان كسى پيدا شود كه نصرت حق و اهل حق را بكند . لهذا بر موت او تعجيل نمودند از ترس آنكه مبادا مردم به فضل على مطّلع گردند به آنچه كه امويّون مىدانستهاند ، و بنابراين از دور آنان پاشيده و متفرّق شوند و به اولاد أميرالمؤمنين عليه السلام روى آورند همانطور كه عبد العزيز اموى در هنگام ذكر سيّد الكونَيْن توقّف و تأمّل و تدبر مىكرد و او خطيبى بود بليغ . و امويّون از حق
هامش
( 1 ) « شرح نهج البلاغة » از طبع دار احياء الكتب العربيّة ، با تحقيق محمّد ابوالفضل ابراهيم ، ج 20 ص 220 تا ص 226 « شرح حكمت » 476 ، و از طبع دار الكتب العربيّة الكبرى ، مصطفى بابى حلبى ، ج 4 ص 520 تا ص 522 .
( 2 ) همانطور كه اشاره نموديم ابن ابى الحديد معتزلى خود را شيعه مىداند براساس روايات مسلّمهاى كه از رسول خدا در فوز و نجات شيعه وارد شده است . ولى أعاظم از شيعيان او را شيعه نمىدانند و به طور كلى معتزله را قسيم اشاعره و قسمتى از اهل تسنّن مىدانند . لازمهء تشيّع اقرار به خلافت و وصايت و ولايت بلافصل أميرالمؤمنين عليه السلام مىباشد بنابراين هر كس قائل به خلافت شيخين و عثمان باشد شيعه نيست . و اگر كسى از آنان و از منهاجشان تبرّى نجويد شيعه نيست . و اينكه ابن ابى الحديد گفته است أميرالمؤمنين عليه السلام مخالفت آنها را ننمودند كذب محض است . سراسر تاريخ و اخبار و آثار و سير و خطب حتى در خود شرح نهج البلاغة او مملوّ و سرشار از اعتراضات به حكومت جائرانهء ابوبكر و عمر و عثمان است و بيعت حضرت آن هم پس از شش ماه دليل بر پذيرفتن نيست بلكه بنا بر مصلحت خارجى است همچنان كه خود حضرت تصريح دارد .