تخطي إلى المحتوى الرئيسي

امام شناسى (فارسى) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
مهران . سَلَامٌ عَلَيْكَ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ . أمَّا بَعْد ، امرى بر ما وارد شده است كه سينه‌ها بدان تنگى مىنمايد و طاقتها از تحمّلش عاجز شده‌اند ، و ما از آن دورى جستيم و به سوى عالِم آن واگذار كرديم به جهت قول خداوند عزّ و جلّ : وَ لَوْ رَدُّوهُ إلَى الرَّسُولِ وَ إلَى اولِى الامْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ . « 1 » « و اگر آن مسأله را به پيغمبر و به اولى الامرى كه از ايشان است ردّ مىكردند ، تحقيقاً كسانى كه از ميانشان اهل استنباط مىباشند آن را مىدانستند . » اين زن و دو مردى كه با وى هستند يكى از آنها شوهر اوست و ديگرى پدرش . و اى اميرمؤمنان پدرش معتقد است كه شوهرش قسم به طلاق او ياد كرده است كه على بن أبى طالب عليه السلام خَيْرُ هَذِهِ الامَّةِ وَ أوْلَاهَا بِرَسُولِ الله صلّى الله عليه و آله و سلّم مىباشد . « يعنى منتخب و برگزيدهء اين امّت است و از همهء آنها ولايتش به رسول اكرم شديدتر مىباشد . » « و پدر معتقد است كه به واسطهء اين سوگند دخترش مُطَلَّقه گرديده است و در مذهب او جايز نيست كه اين مرد را داماد خود اتّخاذ كند و معتقد است كه اين زن بر او همچون مادرش حرام است . و شوهر به پدر مىگويد : دروغ گفتى ! و گناه نمودى ! قسم من صحيح مىباشد ، و گفتار من راست است ، بر رَغم أنف تو و بر غيظ قلب تو ، اين زن ، زن من است . اينها نزد من گرد آمده‌اند و حلّ مشكله مىجويند . من از سوگند مرد پرسيدم گفت : آرى اين طور واقع شده است ! من قسم به طلاق زنم خوردم كه إنَّ عَلِيّاً خَيْرُ هَذِهِ الامَّةِ وَ أوْلَاهَا بِرَسُولِ الله صلّى الله عليه و آله و سلّم ، بشناسد على را كسى يا نشناسد ، و وى را انكار كند يا انكار نكند . هر كس مىخواهد خشمگين شود بشود و هر كس اين عقيده را مىپسندد بپسندد . اين سخن به گوش مردم رسيد و نزد او مجتمع گشتند ، و اگرچه زبانها يكسان است ولى دلها ناهموار مىباشد .
هامش
( 1 ) آيه 83 ، از سورهء 4 : نساء