چون معاويه را لعنت كرد ما هم لعنت مىكنيم ، و چون بر ضلالت اهل شام و آنان كه از بقيّهء صحابه در ميانشان بودند مانند عَمرو بن عاص ، و پسرش : عبد الله و غيرهما حكم كرد ما أيضاً حكم به ضلالتشان مىكنيم ؟ !
و حاصل مطلب آنكه ما فرقى ميان على عليه السلام و پيغمبر صلّى الله عليه و آله و سلّم نمىگذاريم مگر درجهء نبوت را ، و غير از اين درجه به وى تمام درجات فضل را كه مشترك است ما بين او و آن جماعت اعطاء مىنمائيم . و ما در أكابر از صحابه آنان كه براى ما به ثبوت نرسيده است كه او در آنها طعنهاى زده است طعنهاى نمىزنيم ، و با ايشان همانطور رفتار مىكنيم كه وى با ايشان رفتار كرده است .
گروهى از اصحاب كه قائل به افضليت على عليه السلام بودهاند
فصل : در آنچه كه در تفضيل ميان صحابه گفته شده است
قول به افضليّت على عليه السلام در ميان صحابه گفتارى است از قديم الايَّام كه بدان كثيرى از اصحاب و تابعين ، همچون عمّار و مقداد و ابوذر و سلمان و جابر بن عبد الله و ابىّ بن كعب ، و حُذَيْفَه و بريده و ابوايُّوب و سهل بن حنيف ، و عثمان بن حنيف و أبوالْهَيْثَم بن التَّيِّهَان ، و خُزَيْمه بن ثابت و ابوالطُّفيل عامِر بن واثله ، و عباس بن عبد المطَّلب و پسرانش ، و جميع بنى هاشم ، و جميع بنى المطَّلِب قائل بودهاند .
و زبير هم در به دو امر از قائلين به افضليت او بود سپس برگشت . و از بنى اميّه جماعتى بودند كه قائل بدين امر بودهاند . از ايشان است خالد بن سعيد بن العاص و عمر بن عبد العزيز . و من در اينجا خبر مشهور مروى از عمر بن عبد العزيز را ذكر مىنمايم و آن از روايت ابن كلبى مىباشد . وى گفت : روزى كه عمر بن عبد العزيز در مجلس خود جلوس داشت حاجبش وارد شد با يك زن گندمگون بلند قامت و نيكو منظر و نيكو پيكر و با دو مرد كه با آن زن بودند و با ايشان نامهاى بود از ميمون بن مهران به سوى عمر .
نامه را به او دادند و او گشود ، و در آن چنين نگاشته شده بود :
بسم الله الرَّحمن الرَّحيم ، به سوى أميرالمؤمنين عمر بن عبد العزيز از ميمون بن