ارشاد است به حكم عقل يا اشاره به حكم فطرت ، همان طورى كه در كلام خداوند تعالى آمده است :
أ فِى اللهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاواتِ وَ الارْضِ . « 1 »
« آيا در وجود خدا شكّ است خداوندى كه خلقت كنندهء آسمانها و زمين است ؟ ! »
و أمثال آن در قرآن مجيد . زيرا اين آيه به تو تحميل اعتقاد به « وجود » را نمىنمايد ، بلكه نظرت را از جهت آثار و مشاهدهء آنها به خدا منعطف مىكند .
بنابر اين هر كجا از رسول خدا و عترت وى ادلّهاى در گفتارشان بر اين اصول اقامه گرديد ، مُفادش ارشاد به حكم عقل مىباشد ، به جهت آنكه لا يزال ايشان دلالت بر حكم عقل دارند و به مفاد و أحكام عقل هدايت مىنمايند .
خود امام جعفر صادق عليه السلام مىگويد : الْعَقْلُ دَلِيْلُ الْمُؤْمِنِ . « عقل ، راهنماى مؤمن است . » و مىگويد : دِعَامَةُ الانْسَانِ الْعَقْلُ . « ستون و پايهء برقرارى انسان عقل است . » و نيز مىگويد : لَا يُفْلِحُ مَنْ لَا يَعْقِلُ . « رستگار نمىگردد كسى كه داراى عقل نيست . »
و اگر بخوانى آنچه را كه حضرت امام هُمام موسى الكاظم عليه السلام بر هِشام بن حَكَم در شأن عقل و عقلاء املاء نموده است خواهى دانست كه : چگونه خودشان به حقيقت عقل پى بردهاند و چگونه بر آن دلالت نمودهاند و در استضائه و روشنائى از نور آن تا چه حدّ سفارش و اهتمام و تأكيد به عمل آورده اند ؟ ! »
در كلام عترت از اين قبيل استدلال بر اين اصول بسيار وارد گرديده است . و اينست « نَهْجُ الْبَلَاغَة » كه در آوردن براهين به قدرى قوى است كه عقول را متحيّر و انديشمندان را خيره ساخته است ، همچنان كه كتب حديث و كلام بسيارى از آن ادلّه و حجّتها را گرد آورده است . و از آن قبيل است كتب « احتجاج » طَبَرْسى ، و « اصول كافى » ، و « توحيد » صدوق ، و مجلّد اوّل و دوم از « بحار الانوار » ، و در كتب ديگر
هامش
( 1 ) آيه 10 از سورهء 14 : ابراهيم .